ا.ت: لطفا تکون نخور..زخمت باز میشه. باید استراحت کنی!
ا.ت: لطفا تکون نخور..زخمت باز میشه. باید استراحت کنی!
جونگین: تو کی هستی؟
ا.ت: یه پزشک! کسی که کمکت کرد زنده بمونی..
جونگین: پس با این حال من مدیون تو هستم اره؟
ا.ت: فکر نمیکنم..
-مهم نیست به این چیزا فکر نکن و فقط بخواب من مراقبتم.
چرا انقد نسبت به این پسر احساسات به خرج میداد؟
فقط یه بار اونو دیده بود پسرا انقد براش مهم بود؟
.
.
چند ماه بعد
جونگین دیگه کاملا خوب شده بود..زخمش بسته شده بود و میتونست بهتر بشینه و راه بره..
با تقه آرومی که در خورد سرش رو بالا آورد و به کسی که چهارچوب در ایستاده بود نگاه کرد..
ا.ت: جونگین حالت خوبه؟ میتونی راه بری؟
جونگین: آره بهترم میشه بیام تو؟
ا.ت: آره بیا
نشست کنارش به صورت دختر نگاه کرد و با انگشت تار مویی که رو صورتش افتاده بود رو انداخت پشت گوشش..
جونگین: ا.ت؟!
ا.ت: بله؟
جونگین: اگه یچیزی بگم قول میدی ترکم نکنی؟
ا.ت: واسه چی باید ترکت کنم؟
جونگین: نمیدونم شاید دوباره بخاطر محافظت از من!
ا.ت: خب..؟
جونگین: میشه برا من بشی؟
-میشه بشی ملکه قلب من؟
-اونم با انتخاب خودت؟
-قبول میکنی؟
اشک تو چشماش جمع شده بود..یعنی بلاخره قرار بود با پسری که تو نگاه اول عاشقش شده بود قرار بزاره و باهاش زندگی کنه؟
ا.ت: قبول میکنم اما به یه شرط؟
جونگین: هرچی باشه قبوله!
ا.ت: قول میدی اگه بخاطر من تو دردسر افتادی، ازم دور بشی؟
جونگین: ا.ت...
ا.ت: قول بده! من نمیخام آسیب ببینی.
جونگین: باشه قول میدم.
ولی هرجفتتون میدونستید که جونگین هیچ وقت سر این قولش نمیمونه..
اما با این حال بعد از اون روز زندگیتون یه رنگ و بوی دیگه گرفته بود..
بوی آرامش و رنگ خوشبختی..!
End.
#straykids #bangchan #leeknow #cangbin #hyunjin #han #felix #seungmin #jeongin
جونگین: تو کی هستی؟
ا.ت: یه پزشک! کسی که کمکت کرد زنده بمونی..
جونگین: پس با این حال من مدیون تو هستم اره؟
ا.ت: فکر نمیکنم..
-مهم نیست به این چیزا فکر نکن و فقط بخواب من مراقبتم.
چرا انقد نسبت به این پسر احساسات به خرج میداد؟
فقط یه بار اونو دیده بود پسرا انقد براش مهم بود؟
.
.
چند ماه بعد
جونگین دیگه کاملا خوب شده بود..زخمش بسته شده بود و میتونست بهتر بشینه و راه بره..
با تقه آرومی که در خورد سرش رو بالا آورد و به کسی که چهارچوب در ایستاده بود نگاه کرد..
ا.ت: جونگین حالت خوبه؟ میتونی راه بری؟
جونگین: آره بهترم میشه بیام تو؟
ا.ت: آره بیا
نشست کنارش به صورت دختر نگاه کرد و با انگشت تار مویی که رو صورتش افتاده بود رو انداخت پشت گوشش..
جونگین: ا.ت؟!
ا.ت: بله؟
جونگین: اگه یچیزی بگم قول میدی ترکم نکنی؟
ا.ت: واسه چی باید ترکت کنم؟
جونگین: نمیدونم شاید دوباره بخاطر محافظت از من!
ا.ت: خب..؟
جونگین: میشه برا من بشی؟
-میشه بشی ملکه قلب من؟
-اونم با انتخاب خودت؟
-قبول میکنی؟
اشک تو چشماش جمع شده بود..یعنی بلاخره قرار بود با پسری که تو نگاه اول عاشقش شده بود قرار بزاره و باهاش زندگی کنه؟
ا.ت: قبول میکنم اما به یه شرط؟
جونگین: هرچی باشه قبوله!
ا.ت: قول میدی اگه بخاطر من تو دردسر افتادی، ازم دور بشی؟
جونگین: ا.ت...
ا.ت: قول بده! من نمیخام آسیب ببینی.
جونگین: باشه قول میدم.
ولی هرجفتتون میدونستید که جونگین هیچ وقت سر این قولش نمیمونه..
اما با این حال بعد از اون روز زندگیتون یه رنگ و بوی دیگه گرفته بود..
بوی آرامش و رنگ خوشبختی..!
End.
#straykids #bangchan #leeknow #cangbin #hyunjin #han #felix #seungmin #jeongin
- ۴۶۹
- ۲۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط