میشنوی؟
میشنوی؟
اینجا صدای بیتفاوتیها
همهجا را پر کرده است!
اینجا انگار کسی
محض رضای عشق
نمیگوید دوستت دارم.
میبینی؟
اینجا اوج احساس
در اوج خواستن جان میدهد،
میمیرد!
ماندن اینجا بیفایده است.
اگر آمدی، من جایی دور
کنار خوشبختیهای کوچک نشستهام.
مثلاً کنار یک پیرمرد تنها
که صورتش نشان از دلتنگی میدهد
و دستانش منتظر برای دوباره کنارش بودن
جایی نزدیکی آسمان میگردد.
شاید هم کنار کودکی دارم باله میرقصم
و شوق چشمانش را نقاشی میکنم.
اگر آمدی،
اگر آمدی بگذار سیر نگاهت کنم
بگذار آنقدر بمانی
تا باورم شود عاشقی
تا باورم شود عاشقم
(عادل دانتیسم)
اینجا صدای بیتفاوتیها
همهجا را پر کرده است!
اینجا انگار کسی
محض رضای عشق
نمیگوید دوستت دارم.
میبینی؟
اینجا اوج احساس
در اوج خواستن جان میدهد،
میمیرد!
ماندن اینجا بیفایده است.
اگر آمدی، من جایی دور
کنار خوشبختیهای کوچک نشستهام.
مثلاً کنار یک پیرمرد تنها
که صورتش نشان از دلتنگی میدهد
و دستانش منتظر برای دوباره کنارش بودن
جایی نزدیکی آسمان میگردد.
شاید هم کنار کودکی دارم باله میرقصم
و شوق چشمانش را نقاشی میکنم.
اگر آمدی،
اگر آمدی بگذار سیر نگاهت کنم
بگذار آنقدر بمانی
تا باورم شود عاشقی
تا باورم شود عاشقم
(عادل دانتیسم)
- ۱.۴k
- ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط