در ازدحام تلخ باورها

در ازدحام تلخ باورها
خسته ازاین بودنهای پوشالی
خودرا به دار دقایق آویخته ام
و اما اینبار !
چقدردلم ....
غارتی عاشقانه می خواهد ...
عاشقانه ای که
درالتهاب ثانیه های تبدار
هرلحظه با تارو پودم
عشق می بافد و رؤیا ...!

🍂❤️
دیدگاه ها (۰)

در این زمستان تب سوزان توست ڪه مرا گرم میڪندمیدانے دلبربراے ...

شبانه هایم را با تو‌ قسمت می‌کنم ... آرامش و سڪوتش از تو بے ...

"پیکی بده تا لب زنم و باده بنوشمیک جام از این خمره ی پا داده...

گاهے بہ نگاهے شدہ یڪ پنجرہ بگشااین عاشق پابند خیابان شده‌ات ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط