خدایا میشه کمی باهات خلوت کنم؟وقتشو داری؟
خدایا میشه کمی باهات خلوت کنم؟وقتشو داری؟
خدا:من همیشه کنارتم بگو بنده ام
نیش خنده ایی زدم اشک تو چشام بود
از بنده هات دلم گرفته
شایدم بگم از تو هم دلم گرفته
خدا:سکوت
تو این جهان آفریدی اما قد یه نخ ارزش ندارم تو این دنیا
ی قولی بهم میدی؟
خدا:قول میدم بنده ام
قول بده ی شب منو ببری پیش خودت اما قبلش باید 2تایی بریم سمت اونایی که دلمو شکستن که بگم دیگه نمی بخشمتون قول میدی؟
خدا:سکوت
راستی مامانمو چیکارکنم میشنوی مامانمواگ برم دق میکنه
اشک و هق هق مامانمو چیکارکنم
مردن دختر 21سالشو چیکارکنم
غم دخترشو چیکارکنم
هرشب با گریه ب یاد دختربخوابه چیکارکنم
نتونه خبرمرگم رو بشنوه چیکارکنم
یاد بچه گیم بیوفته با لالایی های مادرانه ام خوابم میبرد چیکار کنم
پدرم سنگینی بغض پدرم رو چیکارکنم
غرور مردانه اش رو چیکارکنم
ناله زدن از روحش رو چبکارکنم
چشام قرمزه از شدت گریه خدا خودت یکاریش کن میشنوی؟
خدا:بنده ام من این جهان ساختم که همه بک رنگ باشن دروغی نباشه دل شکستی نباشه اما .........
اما چی؟؟؟؟؟؟؟
خدا:منو تو قلبت حس کن یادته گفتم از رگ گردنتم بهت نزدیکم وقتی من کنارتم ن دل شکستی هست ن ابنکه اومدن پیش من..
خدا چمدونم بسته ام حاضری؟من فقط میخام بیام پیشت
خدا:آروم باش بنده ام چشاتو باز کن پاشو نماز صبح پاشو بنده ام زندگی جدید بهت دادم پاشو
نوری عحیبی به ستم اومد
بیدار که شدم خودمورو تخت بیمارستان دیدم چشام تاره چیزی رو نمیبینم
درد عجیبی تو بدنم حس کردم
مامانم بالا سرم بود اشک تو چشاشبود و گفت دکتر دختربهوش اومد
به خودم اومدم دیدم تصادف کردم 2هفته ای تو کما
ن چیزی میتونم بگم ن مبتونم حرکت کنم
اما خدا عمر دوباره ایی داده بهم
ن گذاشت مامانم سیاه پوش باشه
ن گذاشت بابام بغض سنگین تو گلوش باشه
اما وجود خدارو حس کردم
سعی کنیدن دلی بشکنید
ن کسی رو ناراحت کنید
چون پیش خدا جواب داره و جوابش سنگینه
خدا:من همیشه کنارتم بگو بنده ام
نیش خنده ایی زدم اشک تو چشام بود
از بنده هات دلم گرفته
شایدم بگم از تو هم دلم گرفته
خدا:سکوت
تو این جهان آفریدی اما قد یه نخ ارزش ندارم تو این دنیا
ی قولی بهم میدی؟
خدا:قول میدم بنده ام
قول بده ی شب منو ببری پیش خودت اما قبلش باید 2تایی بریم سمت اونایی که دلمو شکستن که بگم دیگه نمی بخشمتون قول میدی؟
خدا:سکوت
راستی مامانمو چیکارکنم میشنوی مامانمواگ برم دق میکنه
اشک و هق هق مامانمو چیکارکنم
مردن دختر 21سالشو چیکارکنم
غم دخترشو چیکارکنم
هرشب با گریه ب یاد دختربخوابه چیکارکنم
نتونه خبرمرگم رو بشنوه چیکارکنم
یاد بچه گیم بیوفته با لالایی های مادرانه ام خوابم میبرد چیکار کنم
پدرم سنگینی بغض پدرم رو چیکارکنم
غرور مردانه اش رو چیکارکنم
ناله زدن از روحش رو چبکارکنم
چشام قرمزه از شدت گریه خدا خودت یکاریش کن میشنوی؟
خدا:بنده ام من این جهان ساختم که همه بک رنگ باشن دروغی نباشه دل شکستی نباشه اما .........
اما چی؟؟؟؟؟؟؟
خدا:منو تو قلبت حس کن یادته گفتم از رگ گردنتم بهت نزدیکم وقتی من کنارتم ن دل شکستی هست ن ابنکه اومدن پیش من..
خدا چمدونم بسته ام حاضری؟من فقط میخام بیام پیشت
خدا:آروم باش بنده ام چشاتو باز کن پاشو نماز صبح پاشو بنده ام زندگی جدید بهت دادم پاشو
نوری عحیبی به ستم اومد
بیدار که شدم خودمورو تخت بیمارستان دیدم چشام تاره چیزی رو نمیبینم
درد عجیبی تو بدنم حس کردم
مامانم بالا سرم بود اشک تو چشاشبود و گفت دکتر دختربهوش اومد
به خودم اومدم دیدم تصادف کردم 2هفته ای تو کما
ن چیزی میتونم بگم ن مبتونم حرکت کنم
اما خدا عمر دوباره ایی داده بهم
ن گذاشت مامانم سیاه پوش باشه
ن گذاشت بابام بغض سنگین تو گلوش باشه
اما وجود خدارو حس کردم
سعی کنیدن دلی بشکنید
ن کسی رو ناراحت کنید
چون پیش خدا جواب داره و جوابش سنگینه
- ۳.۰k
- ۰۹ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط