صدای گریه رژینا

صدای گریه رژینا
روحیه همه را گرفته بود ب طوری که باور مرگ استاد را در ذهن ها زنده میکرد
بیژن از دکتر والا پرسید
اگر مرده باشد چه ؟
گفت
تو را خدا حالمان را ازین بدتر نکن
بگردیم شاید
یادداشتی یا ...
بیژن کلام دکتر والا را قطع کرد و گفت
باید پلیس بیاید
چه میدانی شاید موضوع امنیتی باشد
استاد شخصیت با نفوذی بود
بعد بدون در نظر گرفتن جایگاهش اینگونه که خانم امرودیان میگوید
با او عاشقانه هایی داشته
از ان طرف تهدید ها
بایدپلیس بیاید
ولی خیالمان راحت شد که کسی هست بار مسئولیت و مدیریت مجموعه را بدوش بکشد
دکتر والا با تکان سر کلام مهندس بیژن را تاکیید و گفت صبر کنیم تا پلیس بیاید ولی این روحیه دکتر امرودیان توان مدیریت را از او میگیرد
مهندس بیژن گفت من با او صحبت میکنم فقط تو تاکیید کن و مرا همراهی کن
بیژن رو‌کرد به رژینا و گفت
خانوم دکتر
تمنا دارم چند لحظه به عرایضم گوش کنید
رژینا سرش را بلند کرد
ب
با چشمانی قرمز از اشک و صورتی تر شده و موهای اشفته بر روی صورت ک تمام خط و ریمل ان بر صورت پخش شده بود به بیژن نگاه کرد
ژینوس برای روژینا دستمال اورد از او خواست تا چشمانش را پاک کند
بیژن گفت
خانوم دکتر این گریه شما جز تلقین ناامیدی و شکست مجموعه ای که استاد برای برای برپایی ان سالها زحمت کشیده خاصیت دیگری ندارد مطمئن باشید چشم امید استاد و همه ما به توان مدیریتی شماست
بدون شک رقبای استاد ارزودارند شما در مدیریت مجموعه شکست خورده و شاد از شکست شما.
ما و استاد را تحقیر کنند باور کنید که او بر میگردد
دکتر والا کف زد و گفت بسیار عالی
دوستان دیگر هم همراهی کردند و هر یک با جمله ای حرفهای بیژن را تعیید کردند
رامینا گفت
وای رژینا اگر شکست بخوری آبرو برای بانوی ایرانی که استاد انها را بهترین الگو برای جامعه جهانی میدانست نمیگزاری

ژینوس گفت تو الان باید ثابت کنی که یک بانوی ایرانی چه قدرتی دارد
مریم گفت وای تو میتوانی آرتمیس باشی ... یا فرانک ....بدون شک حوادثی در پیش است و مانند رودابه باید مقاومت کنی
رژینا بغض کرد و گفت
از همه شما با همه وجود سپاسگزارم
به همراهی و هم فکری شما نیازمندم
یادم می آید استاد همیشه میگفت
در مواقع سخت که فشار عصبی و روحی زیادی را احساس میکنی حضرت مریم و زینب را فراموش نکن که زیر بار سخت ترین فشارهای روحی و عصبی خم به ابرو نیاوردند
چشم
ولی از تک تک تان می خواهم تنهایم نگذارید....همه کف زدند و با کلمات براوو احسنت عالی بود حرفهای رژینا را تایید کردند
نگهبان تماس گرفت و گفت
پلیس و وکیل وارد ساختنان شدند ...
رژینا گفت والاجان با پلیس سخن میگویم انها را به اتاقم دعوت کن
رامینا شما هم حضور داشته باش
د‌وستان عزیزم ختم جلسه را
پایان ۲۳
دیدگاه ها (۱)

د‌وستان عزیزم ختم جلسه را اعلام میکنم و تمنا دارم تحت هیج شر...

رژلب سرب داره اگر مواطب سلامتیمون نباشی نمیبخشمت اون لبها صا...

دکتر والا گفت رژینا جان از تلفن ها بگو ان تهدید هاحتما با مو...

تنم لرزیددر کمال سادگی احساس کردم همه ان رویاهارا ار دست مید...

ازدواج با دو عموی جذابم

پارت ۱۲

از «فوبیای گربه» تا «امپراطوریِ سرمایه‌های زنده»: راهنمای پو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط