بسم رب الشهداء

بسم رب الشهداء...



آخرین نمازجمعه:::
ظهر بود و موقع نماز، از همرزمش خواسته بود با هم به مسجد بروند ولی او موافق نبود، می گفت اینجا مسجد اهل سنت است، از لحاظ امنیتی صحیح نیست! ولی محسن قبلاً هم آنجا رفته بود. با مسجدی پر از جمعیت نماز جمعه برگزار شد. بعد از نماز محسن هم صحبت امام جماعت شده بود. روبوسی سلام و علیک. برایشان خیلی جالب بود تا بحال نظامی‌ها را در آن مسجد ندیده بودند. یکی از اهالی به محسن گفت که سید است، شجره نامه‌اش را نشانش داد، اجدادش به امام جعفر صادق(ع) می‌رسید. محسن شجره نامه را بوسید و بر روی چشم گذاشت. معتقد بود تأثیر فرهنگی رزمندگان ایرانی بیشتر از تأثیر نظامیشان است. قرار گذاشتند که از هفته بعد در نمازجمعه آن مسجد شرکت کنندولی این آخرین نمازجمعه محسن بود...


سیر معنوی:::
این دو سال آخر سیر معنوی زیادی داشت، اهل دعا و مناجات بود. در ماموریت سوریه نیز اهل نماز اول وقت و نماز شب بود و از معنویاتش کم نمی‌گذاشت...


شهادت جامونده هاصلوات...
دیدگاه ها (۱)

بسم رب الشهداء...خاطرات سردار شهیدحسین بادپا...قسمت اول:::زم...

بسم رب الشهداء...خاطرات سردار شهیدحسین بادپا...قسمت دوم:::سی...

بسم رب الشهداء...شهید مدافع حرم آقامحسن حیدری...دیدبان:::با ...

بسم رب الشهداء...شهیدمدافع حرم آقامحسن حیدری...داوطلب:::قرار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط