...

...



دل و جانم به فدایـــــت تو عزیز دلمی
تو که خود مشکلمی چاره هر مشکلمی

ایکه طوفان تویی و آبی و موج و قایق
تو به دریای غم عشق خودت ساحلمی

دیگ عشق تو به جوش و عرقم شرم حضور
اشک من مثل گلاب و تو عزیزم گلمی

میشد ایکاش نه یک روز که هم وزن نفس
چشم میدید گل من که تو در منزلمی

میشد ایکاش ببینم که شبی ، نیم شبی
ایکه ساکن شده ای در دل من همدلمی

دل بیچاره ام افسونـی رویایی هسـت
به گمانش تو هم ای میل دلم مایلمی

شده تفریق من از خود همه مساله ام
بی نهایت تویی و مساله را حاصلمی

...
دیدگاه ها (۶)

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

دل و جانم به فدایـــــت تو عزیز دلمیتو که خود مشکلمی چاره هر...

دل و جانم به فدایـــــت تو عزیز دلمیتو که خود مشکلمی چاره هر...

عاشقانه

دل و جانم به فدایـــــت تو عزیز دلمیتو که خود مشکلمی چاره هر...

افسانه مهدویان شاعر تهرانی

رمان در حسرت اغوش تو6شب بود و آسمون صاف ِ صاف . یه تیکه ابرم...

«منشورِ اعظمِ دکترینِ حَد: استنطاقِ آنتولوژیکِ ساختار و اِعا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط