گفتم: چند دقیقه اینجا بنشین و به من تکیه بده.

گفتم: چند دقیقه اینجا بنشین و به من تکیه بده.
گفت: کارم از تکیه گذشته!
دلم می‌خواهد تویِ بغلت بمیرم...

#عباس_معروفی
دیدگاه ها (۱)

زلف دلبر دام راه و غمزه‌اش تیر بلاست#حافظ

کاش بدانیدوست داشتنتخورشید نیست،که لحظه‌ای بیاید و لحظه‌ای ب...

صدایم کنمحکمو یک آقا اول اسمم بگذاربگو چرا لباس اتو شده نپوش...

یه آدم طبق سلایقتون پیدا کنید،باهم فیلم ببینید،غذای خوشمزهبخ...

پرت کردن این تو صورتتون* سلام من برگشتم

💔مجبورم‌کردی‌ولت‌کنم، بااینکه‌دلم‌می‌خواست‌باهات‌بمیرم.💔

«ای آرامشِ ناپایدارِ کویرِ عطش!دلم به نامِ تو که می‌رسد، طوف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط