𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒊𝒓 𝒐𝒇 𝑻𝒘𝒐 𝑭𝒂𝒎𝒊𝒍𝒊𝒆𝒔
𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒊𝒓 𝒐𝒇 𝑻𝒘𝒐 𝑭𝒂𝒎𝒊𝒍𝒊𝒆𝒔
𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟔
الین به اتاق نقاشی رفت.
یک بوم تازه مقابلش گذاشت.
رنگهای مختلف را کنار دستش چید.
اما هرچه بیشتر به بوم نگاه میکرد، کمتر میتوانست چیزی بکشد.
قلممو را برداشت.
چند لحظه در دستش نگه داشت.
بعد دوباره روی میز گذاشت.
نگاهش به پنجره افتاد.
و ناگهان...
شروع کرد.
آرام.
بیصدا.
روی بوم یک دریا کشید.
دریایی آبی و عمیق.
موجهایی آرام.
آسمانی وسیع.
و افقی که انگار هیچوقت به پایان نمیرسید.
اما این بار چیزی در میان آن همه آبی وجود داشت.
یک سایه.
سایهی مردی تنها، درست در دل دریا.
الین چند قدم عقب رفت و به نقاشی خیره شد.
چند ثانیه بعد، قلممو را پایین گذاشت.
اشکی از گوشهی چشمش پایین آمد.
و خودش هم نمیدانست چرا این نقاشی، بیشتر از هر نقاشی دیگری شبیه حال خودش بود.
𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟔
الین به اتاق نقاشی رفت.
یک بوم تازه مقابلش گذاشت.
رنگهای مختلف را کنار دستش چید.
اما هرچه بیشتر به بوم نگاه میکرد، کمتر میتوانست چیزی بکشد.
قلممو را برداشت.
چند لحظه در دستش نگه داشت.
بعد دوباره روی میز گذاشت.
نگاهش به پنجره افتاد.
و ناگهان...
شروع کرد.
آرام.
بیصدا.
روی بوم یک دریا کشید.
دریایی آبی و عمیق.
موجهایی آرام.
آسمانی وسیع.
و افقی که انگار هیچوقت به پایان نمیرسید.
اما این بار چیزی در میان آن همه آبی وجود داشت.
یک سایه.
سایهی مردی تنها، درست در دل دریا.
الین چند قدم عقب رفت و به نقاشی خیره شد.
چند ثانیه بعد، قلممو را پایین گذاشت.
اشکی از گوشهی چشمش پایین آمد.
و خودش هم نمیدانست چرا این نقاشی، بیشتر از هر نقاشی دیگری شبیه حال خودش بود.
- ۲.۲k
- ۲۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط