p3
p3
که یهو صدای گریه ی بچه اومد
ا.ت:ولش کن بعدا حرف میزنیم
*ا.ت رفت بچه رو بغل کرد و تکونش داد و خوابوندو از خونه رفت بیرون و خودشو گُمو گور کرد*
ویو جیمین:وای خدایا من چیکار کردم الان مطمعنم ا.ت ازم متنفر میشه رفتم بچه رو بیدار کنم و بغلش کنم که دیدم بیدار نمیشه چندبارم تکونش دادم ولی بیدار نشد که نشد،سریع رفتم لباسامو پوشیدم و بچه رو بردم بیمارستان
پرش زمانی به بیمارستان
*دکتر اومد*
جیمین:آقای دکتر حال دخترم خوبه؟چیزیش نش...
دکتر:متاسفم ولی ایشون رو از دست دادیم روحشون شاد(نکته!جیمین وقتی میخاست سومی رو بغل کنه،از اینکه شکنجش میمیداد پشیمون شده بود)
که یهو اشک توی چشمای جیمین حلقه زد و بدو بدو از بیمارستان زد بیرون و رفت خونه و انقدر گریه کرد که دیگه اشکی براش نمونده بود که ا.ت اومد خونه و...
شرایط پارت بعد:
2تا لایک
2تا کامنت
یه اخطار بدم،اینه که توی پارت بعدی قراره تر زده بشه توی حالتون😂
که یهو صدای گریه ی بچه اومد
ا.ت:ولش کن بعدا حرف میزنیم
*ا.ت رفت بچه رو بغل کرد و تکونش داد و خوابوندو از خونه رفت بیرون و خودشو گُمو گور کرد*
ویو جیمین:وای خدایا من چیکار کردم الان مطمعنم ا.ت ازم متنفر میشه رفتم بچه رو بیدار کنم و بغلش کنم که دیدم بیدار نمیشه چندبارم تکونش دادم ولی بیدار نشد که نشد،سریع رفتم لباسامو پوشیدم و بچه رو بردم بیمارستان
پرش زمانی به بیمارستان
*دکتر اومد*
جیمین:آقای دکتر حال دخترم خوبه؟چیزیش نش...
دکتر:متاسفم ولی ایشون رو از دست دادیم روحشون شاد(نکته!جیمین وقتی میخاست سومی رو بغل کنه،از اینکه شکنجش میمیداد پشیمون شده بود)
که یهو اشک توی چشمای جیمین حلقه زد و بدو بدو از بیمارستان زد بیرون و رفت خونه و انقدر گریه کرد که دیگه اشکی براش نمونده بود که ا.ت اومد خونه و...
شرایط پارت بعد:
2تا لایک
2تا کامنت
یه اخطار بدم،اینه که توی پارت بعدی قراره تر زده بشه توی حالتون😂
- ۱۸۹
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط