مرا دیوانه میخواهی

مرا دیوانه میخواهی
ز خود بیگانه میخواهی
مرا دیوانه چون مجنون
ز من افسانه میخواهی ،،
شدم بیگانه با هستی
زخود بیخود تر از مستی
نگاهم کن ، نگاهم کن
شدم هر آنچه که می خواستی...
دیدگاه ها (۱)

تسبیحی بافته ام.، نه از سنگ... نه از چوب... نه از مروارید......

آب از سرم گذشته فریاد میزنم : دوســــــــتت دارم . و تو آر...

و تازه می فهمم که برف خستگی خداست آن قدر که حس می کنی پاک کن...

هر شب شاممان را با هم می خوریم یکی از لباس هایت هنوز نرفته ا...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌𝁙 ‌𝒟𝖺𝗇︎𝗌 𝗎𝗇︎ 𝗋𝖾𝗏︎...

﷽#آقای‌من🥀بدون عشق دلسردم, کمی آقا نگاهم کنسرا پا غصه و دردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط