روزی گذشت پادشهی از گذرگهی

روزی گذشت پادشهی از گذرگهی
فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست
پرسید زان میانه یکی کودک یتیم
کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست
آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست
پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست
نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفت
این اشک دیده‌ی من و خون دل شماست
ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است
این گرگ سال هاست که با گله آشناست
آن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن است
آن پادشا که مال رعیت خورد گداست
بر قطره‌ی سرشک یتیمان نظاره کن
تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست
پروین، به کجروان سخن از راستی چه سود؟
کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست؟
پروین اعتصامی🌷🍊
دیدگاه ها (۱)

روزی گذشت پادشهی از گذرگهیفریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاستپ...

روزی گذشت پادشهی از گذرگهیفریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاستپ...

روزی گذشت پادشهی از گذرگهیفریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاستپ...

روزی گذشت پادشهی بر گذرگهیفریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاستپ...

روزی  گذشت   پادشهی   از   گذرگهیفریاد شوق بر سر هر کوی و با...

*** اشکِ یتیم ***روزی گذشت پادشهی ازگذرگهی -فریادِ شوق , ب...

داشتم یه شبکه ی تلویزیونی نیگاه میکردم که یاد این شعر پروین ...

امروز یه شعر خاطره انگیزاز پروین اعتصامی براتون گذاشتم دوستا...

زی گذشت پادشهی از گذرگهیفریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاستپرس...

پروین اعتصامیروزی گذشت پادشهی از گذرگهیفریاد شوق بر سر هر کو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط