مافیایعاشقمن

#مافیای_عاشق_من
part :: 2
و رفت...
همه ی کارکنان اونجا خیلی تعجب زده شده بودن بعد از شنیدین تشکری که هیون از ا.ت کرده بود ، دونفرشون که داشتم میزا رو مرتب میکردن مکالمه ای بینشون ایجاد شد:
دختره : من واقعا برام سواله که از وقتی که ا.ت اومده توی این کافه همه چی عوض شده اون پسره که همیشه میاد اینجا برای اولین بار ی صدایی از خودش درآورد(با پوزخند و آروم صحبت کردن و درحال جمع کرد لیوان و وسایل هایی که کثیف بودن و روی میز بودن )
اون یکی دختره که داشت میز هارو تمیز می‌کرد آروم گفت : اره بابا دخترهداصلت ی جوریه ولی فکر کنم اون پسره عاشقش شه
همانطور که داشتن غیبت میکردن دوست ا.ت که اسمش سوزان بود اومد و پرید وسط حرفشون :
سوزان : تا کی قراره حرفای چرت و پرت رو پشت سر ا.ت بگین ؟!
اون دوتا دخترا : عا.. ببخشید (بعد رفتن )
بعد از تموم شدن قهوه ی هیونجبن ا.ت رفت و لیوان قهوه رو برداشت و برد و هیونجین هم مشغول خوندن خوندن کتابش بود که با اومدن ا.ت ، ی بوی خیلی خوبی رو حس کرد که ی ریز نگاهی به ا.ت کرد و رفت بعد خوندن چند صفحه از کتابش تصمیم گرفت که بره عمارت و...
بعد پوشیدن پالتوی بلندش از کافه خارج شد و...

(میدونم پارت قبل هنوز شرایطش نرسیده ولی بهم بگین که برای این فیک شرایط بزارم ؟)
دیدگاه ها (۱)

خیلی ممنونم از ایشون که نصف پست هامو اولین نفر لایک کرده @bp...

حمایت نشن؟@bp_bm_sks @blackgir @76576

پارت جدید رو گزاشتم ۸ بخوره پارت ۲ رو هم میزارم و با ۶ تا کا...

#مافیای_عاشق_منpart: 1 ...

#مافیای_من پارت پنجمویو ا/ت: جیمین: هی دختره ی هرزه چرا داری...

چند پارتی درخواستی

سناریو استری کیدز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط