یک لبخندِ تو کافی بود

یک لبخندِ تو کافی بود
برایِ یک عمر پریشانی
برای ِ اینکه تا ابد
غبارِ من
لبِ این پنجره ها بنشیند
به انتظار.‌..

#معصومه_صابر ✍ #شهید_نوید_صفری ❤ ️
درکنار مزار #شهید_رسول_خلیلی ❤ ️
#مدافع_سبزحرم
دیدگاه ها (۲)

پارت ۲جونگکوک اونجا نشسته بود.سرش رو بالا آورد.«تو اینجا چی ...

از پنجره به بیرون نگاه میکردم. جاده های پرپیچ و خم و رنگارنگ...

ᴘᴀʀᴛ ۴۰ | حرفی که سال‌ها نگفته بودشب قبل از رفتن آرا...خونه ...

کپشننننن🤭🎀عروسک من😈🔞پارت شصت و یک لبای پایینیمو به دندون میک...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

فصل دومپارت هفتم | حسادتِ شیرینسه روز بعد...لیانا و جنگکوک ط...

گاهی یک شب....برای یک خانواده تا آخر عمر تمام نمیشود...مادری...

چندپارتی جیهوپ

«سوگند عشق»²:partسه روز از آن شب گذشته بود.یوکوهاما دوباره ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط