love out of reach
love out of reach
part14
تهیونگ:حالش خوب میشه؟
یون مین: فقط امیدوار باش خوب بشه، دکترا گفتن که امید زیادی نیست، سطح هوشیاریش پایینه، تهیونگ بلایی سرش بیاد اینکه بخشیدمت رو بیخیال میشم و میکشمتـ.
تهیونگ: همراهش کیه؟
یون مین: من...
تهیونگ: پس چرا پیش منی؟
یون مین: چون هیچ کدومتون همراه نداشتین من اومدم، گوشی تو که تو تصادف گم شده و نتونستیم به خانواده یا دوستات خبر بدیم بیان پیشت، سویی هم که جز میرا و مادرش کسی رو نداره، به مادرش که بگم دق میکنه، به میرا هم بگم که...
یون مین کلافه بود، خیلی کلافه بود.
تهیونگ: گوشیتو بده زنگ میزنم به یکی بیاد پیشم تو بمون...
گفتنش برام سخت بود، به حدی سخت که اگه میگفتن همینجا زندگیت تموم بشه یا این جمله رو بگو، اولی رو انتخاب میکردم.
تهیونگ: تو.... تو... تو بمون پیش.... سو... سویی
یون مین گوشیش رو داد بهم، منم شماره کوک رو گرفتم.
نیم ساعت بعد...
در با شدت باز شد و کوک اوند داخل.
کوک: احمق باید دم مرگ باشی که بهم زنگ بزنی آخه؟
تهیونگ:دم مرگ که نیستم داداش،زنده ام،سالمم،فقط یه همراه لازم داشتم که تو هستیـ.
کوک:خیلی احمقی،دیوونه روانی
یون مین: خب تهیونگ رفیقت اومد من میرم پیش سویی، فقط دعا کن بهوش بیاد.
یون مین از اتاق رفت بیرون و در رو بستـ، کوک فقط داشت با یه حسی مث تعجب، نگرانی یا عصبانیت نگاهم میکرد.
کوک: سویی منظورش همونیه که فکر میکنم؟
تهیونگ: اره... پیشم بود موقع تصادف. جونگکوک... اگه سویی بهوش نیاد چی؟ من بدون اون نمیتونم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
part14
تهیونگ:حالش خوب میشه؟
یون مین: فقط امیدوار باش خوب بشه، دکترا گفتن که امید زیادی نیست، سطح هوشیاریش پایینه، تهیونگ بلایی سرش بیاد اینکه بخشیدمت رو بیخیال میشم و میکشمتـ.
تهیونگ: همراهش کیه؟
یون مین: من...
تهیونگ: پس چرا پیش منی؟
یون مین: چون هیچ کدومتون همراه نداشتین من اومدم، گوشی تو که تو تصادف گم شده و نتونستیم به خانواده یا دوستات خبر بدیم بیان پیشت، سویی هم که جز میرا و مادرش کسی رو نداره، به مادرش که بگم دق میکنه، به میرا هم بگم که...
یون مین کلافه بود، خیلی کلافه بود.
تهیونگ: گوشیتو بده زنگ میزنم به یکی بیاد پیشم تو بمون...
گفتنش برام سخت بود، به حدی سخت که اگه میگفتن همینجا زندگیت تموم بشه یا این جمله رو بگو، اولی رو انتخاب میکردم.
تهیونگ: تو.... تو... تو بمون پیش.... سو... سویی
یون مین گوشیش رو داد بهم، منم شماره کوک رو گرفتم.
نیم ساعت بعد...
در با شدت باز شد و کوک اوند داخل.
کوک: احمق باید دم مرگ باشی که بهم زنگ بزنی آخه؟
تهیونگ:دم مرگ که نیستم داداش،زنده ام،سالمم،فقط یه همراه لازم داشتم که تو هستیـ.
کوک:خیلی احمقی،دیوونه روانی
یون مین: خب تهیونگ رفیقت اومد من میرم پیش سویی، فقط دعا کن بهوش بیاد.
یون مین از اتاق رفت بیرون و در رو بستـ، کوک فقط داشت با یه حسی مث تعجب، نگرانی یا عصبانیت نگاهم میکرد.
کوک: سویی منظورش همونیه که فکر میکنم؟
تهیونگ: اره... پیشم بود موقع تصادف. جونگکوک... اگه سویی بهوش نیاد چی؟ من بدون اون نمیتونم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
- ۱.۷k
- ۱۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط