part56

گوشیمو برداشتم زنگ زدم به جینسو
جینسو: الو
کوک: الو سلام خوبی؟
جینسو: ممنون
کوک: ا/ت خونست؟
جینسو: اره خودم رفتم دنبالش نگرانش نباش
کوک: ممنون

یک هفته بعد
شب
کوک
بورام: میگم تو اینجا چیکار میکنی چرا نمیری خونه خودت
کوک: تا ازدواج نکردم نمیرم از تنهایی خوشم نمیاد
بورام: هنوز با ا/ت حرف نزدی؟
کوک: نه نزدم
بورام: چرا؟ بهت زنگ نزده
کوک:خیلی هروز زنگ میزنه جوابشو نمیدم نمیتونم با کارش کنار بیام
بورام: تو که هانارو میشناسی
کوک: ا/ت کیفش ۲۴ساعت دستشه کی گذاشته تو کیفش
بورام: نمیدونم ولی چه بارونی میاد
کوک: اهمم
م: تا زنگ نزدم پلیس برو بیرون دزد
ا/ت: من نمیرم تا جونگکوک نبینم
بورام: صدایه مامانه
کوک: اونم ا/تس
سریع رفتم
کوک: مامان برو داخل
رفتم بیرون سمت ا/ت
کوک: تو اینجا چیکار میکنی برگرد خیس شدی
ا/ت: تا باهات حرف نزدم نمیرم
کوک: بیا داخل
رفتیم داخل
م: حق نداشتی اینو راه بدی
بورام: مامان
دست ا/ت رو گرفتم رفتیم تو اتاقم
کوک: برو سریع دوش بگیر به بورام میگم برات لباس بیاره
ا/ت: من نیومدم اینجا دوش بگیرم
کوک: بهت میگم برو سرما میخوری
ا/ت: باشه

۲۰دقیقه بعد
کوک: موهاتو سشوار کردی؟
ا/ت: اره
کوک: بیا این اب گرم بخور
ا/ت: مرسی
کوک: بیا بشین چی میخواستی بگی
ا/ت: چرا جواب تلفنامو نمیدادی؟
کوک: ا/ت تازه به بورام هم گفتم نمیتونستم باهاش کنار بیام نمیگم بهت اعتماد ندارم سخت بود برام
ا/ت: من اون گوشواره هارو ندزدیده بودم راستمیگم
کوک: چطور اومده تو کیف تو
ا/ت: هانا گذاشته بود فکر کنم وقتی رفتم تو اتاقش
کوک: بهش تهمت نزن
ا/ت: تو چرا به من تهمت میزنی
کوک: باشه من باور میکنم ولی مامانمو میخوای چیکار کنی
ا/ت: جونگکوک
کوک: جانم
ا/ت: همیشه جواب تلفنامو بده خیلی نگران بودم که فکر...
نزاشت حرف بزنم لبمو بوسید
کوک: ببینمت هیچوقت به این فکر نکن
ا/ت: باشه هیچوقت فکر نمیکنم
کوک:من به مینسو و جینسو پیام دادم که اینجایی
تق تق تق
در باز شد
پ: سلام
ا/ت: سلام پدرجان
پ: خوبی دخترم
ا/ت: ممنونم
پ: جونگکوک میتونی مارو تنها بزاری
کوک: حتما

ا/ت
جونگکوک رفت بیرون
پ: میخواستم فقط اینو بگم که از مامان جونگکوک ناراحت نشی
ا/ت: نه نه نمیشم حق داره شما هر فکری کنید هرچقدر بی احترامی کنید حق دارید ولی من واقعا اینکارو نکرده بودم
پ: میدونم تو این یه هفته هم کامل به جونگکوک گفتم بهت پیام بده زنگ بزنه بیای اینجا
ا/ت: من نمیدونم چطور خودمو ثابت کنم که نشون بدم من دزد نیستم
پ: خودم باهاش حرف میزنم
ا/ت: وقتی باهام حرف میزنید حس میکنم پدرم زنده شده قلبم اروم میگیره
پ: 🙂

#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۴)

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

این عشق فیک نیست پارت 5//ویوی کوک(صبح) // صبح از خواب پاشدم...

(دلداده)ا/ت: یه بویی میاد سوا:.......ا/ت: غذاممممممممم بغل ک...

سناریو سو پارت اول

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط