در ماشین لوکس اش نشسته بود و درحال رفتن به باری بود که شب ...
𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧
part:24
_________
در ماشین لوکس اش نشسته بود و درحال رفتن به باری بود که شب را آنجا گذرانده بود.
تمام صحنه های دیشب در ذهنش تکرار میشد و پوزخند از خودراضی ای زد.
صدای زنگ تلفنش آمد.. نگاهی گذرا به صفحه گوشی اش انداخت.
*min yoongi*
بدون هیچ توجهی تماس را رد کرد و ادامه داد.
•
•
•
توی وان آب گرم نشسته بود و زیر دلش را به آرامی ماساژ میداد.
صدای باز شدن در از بیرون حموم آمد.
بلند شد و حوله را از جا حوله ای برداشت و پایین تنه اش را پوشاند..
هنوز کمی درد در کمرش احساس میکرد ولی سمت در رفت و در را باز کرد.
-آه... چه عجب-
با دیدن آنا خشکش زد.
~کوک..
-تو... تو اینجا چه غلطی میکنی؟
دختر مو خرمایی سمت پسرک آمد و بغلش کرد.. بی توجه به خیس شدن لباسش توسط بدن نم دار پسر.
~خیلی دلم برات تنگ شده بود..
پسر شوک شده بود.. نمیدونست چی بگه.. دختر قد کوتاه را از خودش جدا کرد و بهش خیره شد.
-گفتم اینجا چه غلطی میکنی؟ چطور پیدام کردی؟
لحن پسر سرد بود.. بدون هیچ احساسی.
~نمیتونستم ولت کنم.. به سم گفتم که رد گوشی تو بزنه..
دختر با دست گرمش گونه جئون را در دست گرفت.
~چرا اینجوری میکنی؟
جونگکوک دست دختر را پس زد و یک قدم عقب رفت، اگر کیم میومد و آنا رو میدید چی..
-از اینجا برو..
~چی-
-گفتم از اینجا برو!
با داد جئون دختر لحظه ای ترسید.
~باشه.. ولی اول باید بگی چرا انقدر ازم دور شدی.
-آنا عصبیم نکن.. از اینجا گمشو
دختر ابرویی بالا انداخت.
~چرا؟ نمیخوای اون بچ منو اینجا ببینه؟
جئون با دستش موهاش نمناکش را عقب داد و از عصبانیت خندید.
-چی داری میگی؟
~خودتو به اون راه نزن! از وضعیت تخت و اون هیکی های روی گردنت معلومه دیشب س.ک.س داشتی!
پسر دیگه تحملش داشت تموم میشد..
بازوی نازک و نرم دختر را با دست های مردانه اش گرفت و سمت در کشید.
-از اینجا گمشو بیرون
~جونگکوک جواب منو بده!
پسر حتی تا دم در رفت.. ولی دیر شده بود.
+مزاحم شدم؟
part:24
_________
در ماشین لوکس اش نشسته بود و درحال رفتن به باری بود که شب را آنجا گذرانده بود.
تمام صحنه های دیشب در ذهنش تکرار میشد و پوزخند از خودراضی ای زد.
صدای زنگ تلفنش آمد.. نگاهی گذرا به صفحه گوشی اش انداخت.
*min yoongi*
بدون هیچ توجهی تماس را رد کرد و ادامه داد.
•
•
•
توی وان آب گرم نشسته بود و زیر دلش را به آرامی ماساژ میداد.
صدای باز شدن در از بیرون حموم آمد.
بلند شد و حوله را از جا حوله ای برداشت و پایین تنه اش را پوشاند..
هنوز کمی درد در کمرش احساس میکرد ولی سمت در رفت و در را باز کرد.
-آه... چه عجب-
با دیدن آنا خشکش زد.
~کوک..
-تو... تو اینجا چه غلطی میکنی؟
دختر مو خرمایی سمت پسرک آمد و بغلش کرد.. بی توجه به خیس شدن لباسش توسط بدن نم دار پسر.
~خیلی دلم برات تنگ شده بود..
پسر شوک شده بود.. نمیدونست چی بگه.. دختر قد کوتاه را از خودش جدا کرد و بهش خیره شد.
-گفتم اینجا چه غلطی میکنی؟ چطور پیدام کردی؟
لحن پسر سرد بود.. بدون هیچ احساسی.
~نمیتونستم ولت کنم.. به سم گفتم که رد گوشی تو بزنه..
دختر با دست گرمش گونه جئون را در دست گرفت.
~چرا اینجوری میکنی؟
جونگکوک دست دختر را پس زد و یک قدم عقب رفت، اگر کیم میومد و آنا رو میدید چی..
-از اینجا برو..
~چی-
-گفتم از اینجا برو!
با داد جئون دختر لحظه ای ترسید.
~باشه.. ولی اول باید بگی چرا انقدر ازم دور شدی.
-آنا عصبیم نکن.. از اینجا گمشو
دختر ابرویی بالا انداخت.
~چرا؟ نمیخوای اون بچ منو اینجا ببینه؟
جئون با دستش موهاش نمناکش را عقب داد و از عصبانیت خندید.
-چی داری میگی؟
~خودتو به اون راه نزن! از وضعیت تخت و اون هیکی های روی گردنت معلومه دیشب س.ک.س داشتی!
پسر دیگه تحملش داشت تموم میشد..
بازوی نازک و نرم دختر را با دست های مردانه اش گرفت و سمت در کشید.
-از اینجا گمشو بیرون
~جونگکوک جواب منو بده!
پسر حتی تا دم در رفت.. ولی دیر شده بود.
+مزاحم شدم؟
- ۶۲۰
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط