پروازی به مقصد امارات داشتیم من بودم و استاد

پروازی به مقصد امارات داشتیم من بودم و استاد
خیلی هیجان داشتم
برای بار اول بود از ایران خارج می شدم آن هم به اتفاق استاد که از مرام و مسلک و معرفتش زیاد شنیده بودم
شادمهر کنسرت داشت و سر از پا نمی شناختم
نمیدانم متاسفانه یا خوشبختانه جمعیت زیادی در فرودگاه بودند
انگار همه زیبا رویان ایران برای دیدن شادمهر اعتصاب کرده بودند
هر چه من هیجان داشتم
استاد خونسرد بود او در پی تحارت و من در پی عشق و حال
استاد خیلی حریم اخلاق و حیا را رعایت میکرد . با خانوم ها دست نمی داد و ب صورت خانون ها خیره نمی شد سر به زیر بود کوتاه بود و سن زیادش به چشم نمی آمد ولی می دانستم سالها مطالعه و مشاوره از او مردی متفاوت ساخته
دیدن شادمهر
دیدن امارات
همراهی با استاد
همه دوستانم با حسرت با من خدا حافظی کردند و ما از گیت که رد شدیم در ان شلوغی زنی که به زبان لاتین حرف میزد
توجه استاد را جلب کرد آرایش و حجاب بسیار زننده ای داشت جذاب بود و پای هر مردی را در گل فرو می برد
دروغ نگویم دوست داشتم کنارش باشم نه من خیلی از مردها
ولی آنچنان با کلاس بود که بعید می دانستم جواب سلامم را بدهد
به قول خودمانی
باور نمیکردم منو آدم حساب کند
در کمال تعجب دیدم
، استاد رفت و کنارش نشست ،
استاد ؟؟
از ته دل شاد شدم گفتم چقدر حرف مفت می زنند این مرد که خودش اهل دل است و اهل عشق و حال و هول
باخودم گفتم واقعا باید مسافرت کرد تا چهره واقعی افراد را دید
گفتم کاش دوستانم می دیدند استاد هم ... اره ... ولی در ایران جلوی ما مراعات میکند
ولی از بی جنبگی استاد خوشم نیامد
با خودم گفتم
چقدر بی جنبه و شهوتی
اول راه و خانوم و...
خواستم چیزی بگویم ولی سکوت کردم و گفتم در ابتدای راه اوقات تلخی نکنم . فقط نگاه کردم و به خودم وعده دادم که اگر استاد بتواند مخش را بزند حتمن شبی هم من ....
صحبت های زن تمام شد و تماس را قطع کرد استاد با آن زن به زبان لاتین صحبت کرد صورت استاد سرخ شد و بغض کرد و بعد دسته چکش را آورد و از حساب ارزی اش مبلغ قابل توجهی در وجه آن زن چک صادر کرد و باز با لاتین صحبت کردند
نه من توجه خیلی ها جلب شد حتی
یکی گفت ببین چطور برای این زنهای فاحشه چک‌ میکشند
خدا بخت و اقبال بده
عصبانی شدم از اینکه استاد چقدر بوالهوس است و چه خاصه خرجی های کلانی برای عیش و نوش خود میکند و در میان جمع دوستان اینگونه سر به زیر و مثل ادم های با حیا و نجیب رفتار میکند بیشتر ازین میسوختم که چرا افراد ساده دل ازین حیوان اینقدر تعریف و تمجید میکنند
در عصبانیت خودم بودم که در کمال تعجب دیدم زن در مقابل حرفهای استاد فقط اشک میریزد و موقع گرفتن چک دست استاد رابوسید و بلیطش را پاره کرد و برگشت ...
پایان قسمت اول
دیدگاه ها (۰)

بلیطش را پاره کرد و برگشت ... در حیرت کامل بودم نمیتوانستم ...

گفتم خانواده اش نمیتوانند این ننگ را تحمل کنندبالاترین عذاب ...

رفتم کنارش نشستم و سیگارش را روشن کردم . کاه دود میکرد همین ...

سفیر کبیر Grand Ambassador

وقتی می‌خوای خبر بارداریتو بهشون بگینامجونویوی آت این چند رو...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط