سرسبز دل از شاخه بریدم ، تو چه کردی ؟

سرسبز دل از شاخه بریدم ، تو چه کردی ؟
افتادم و بر خاک رسیدم ، تو چه کردی ؟
 
من شور و شر موج و تو سرسختی ِ ساحل
روزی که به سوی تو دویدم ، تو چه کردی ؟
 
هر کس به تو از شوق فرستاد پیامی
من قاصد ِ خود بودم و دیدم تو چه کردی
 
مغرور ، ولی دست به دامان ِ رقیبان
رسوا شدم و طعنه شنیدم ، تو چه کردی ؟
 
«تنهایی و رسوایی » ، « بی مهری و آزار »
ای عشق ، ببین من چه کشیدم تو چه کردی !
دیدگاه ها (۴۹)

آه پشت آه می‌آید به استقبال مارو نمی‌گرداند از غم لحظه‌ای اق...

امشب گله دارم ز تو ای حضرت دلداردست از همه بردار و به من دل ...

عشق رسوايی محض است كه حاشا نشودعاشقی با اگر و شايد و اما نشو...

ياران عبث نصيحت بی‌حاصلم كنيدديوانه‌ام من عقل ندارم ولم كنيد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط