از ميانِ پلك هاي خسته ام نور و روشنايي را مي ديدم تا آنجا

از ميانِ پلك هاي خسته ام نور و روشنايي را مي ديدم تا آنجا كه كاملاً ديدگان خود را به دنيا گشودم،
در سرم كساني طبل مي كوبيدند و هرچيزي در اين اتاق بود دوتا يكي مي شد.
كمي سرم را فشردم و به پرستاري كه در سِرُمم مايعي ديگر مي افزود خيره شدم:"سلام؟"
صورتش به سمتم برگشت اما به دليل سرگيجه ي لعنت شده ام نمي توانستم به درستي ببينمش:"بلاخره بيدار شدي؟گفته بودن عطر عشق،عاشق رو بيدار مي كنه.."
چند پلك ديگر زدم،با دقت بيشتر نگاهش كردم تا به چشم هاي جونگکوک‌ رسيدم.وحشت زده بي توجه به هوشياري لحظه اي دست آزادم را بالا بردم و ماسك بر روي لبانم را به پايين كشيدم:"عوضي!"
بي آنكه لحظه اي وقف كنم و حتيٰ بفهمم چه قرار است پيش بيايد سرم را از دستم كنده و پا برهنه به سمتِ در حركت كردم.
درست وقتي كه جاذبه مي خواست بدنم را به آغوش بگيرد جونگکوک كمرم را بگرفت و مانع از افتادنم بشد.
درحال تقلا بودم كه زير گوشم صداي بم و خسته و البته عصبي اش را شنيدم:" آروم بگير وايفي،داري خون ريزي مي كني."
بيشتر براي رهايي تلاش كردم:"بهتره خفه شي،اين يه خراش كوچيكه،جوري رفتار نكن انگار نگرانمي و ولم كن!"
دیدگاه ها (۲)

ابول استادی

بازیگر

من داغونم‌...‌‌

@vzxex @hgvhlcq @van.ya_86 @titan_rider @soli0_0

تقلید صدا و بیت باکس

علی خداوردی

📹 دختر نخبه و با عفت ایرانی، خانم محدثه ساعدی 20ساله، دارنده...

پروژه جدید من استعفا دادم!

بله گشت ارشاد جواب داد

𝔜𝔬𝔲 𝔠𝔞𝔫'𝔱 𝔟𝔢 𝔟𝔢𝔱𝔱𝔢𝔯 𝔱𝔥𝔞𝔫 𝔪𝔢😩︵⏜࣪⏜֪࣪︵֪⏜֪࣪︵︵֪𝔞𝔳𝔦𝔩𝔩𝔞: سلام عشقام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط