‌

‌
بی قرارت چو شدم رفتی و یارم نشدی
شادی خاطر اندوه گزارم نشدی

تا ز دامان شبم صبح قیامت ندمید
با که گویم که چراغ شب تارم نشدی

صدف خالی افتاده به ساحل بودم
چون گهر زینت آغوش و کنارم نشدی

بوته ی خار کویرم همه تن دست نیاز
برق سوزان شو اگر ابر بهارم نشدی

از جنون بایدم امروز گشایش طلبید
که تو ای عقل به جز مشکل کارم نشدی
#شفیعی_کدکنی
دیدگاه ها (۱)

بی‌قرارت چو شدم رفتی و یارم نشدیشادی خاطر اندوه گزارم نشدیتا...

بی قرارت چو شدم رفتی و یارم نشدیشادیِ خاطرِ اندوه گزارم نشدی...

بی قرارت چو شدم رفتی و یارم نشدیشادیِ خاطرِ اندوه گزارم نشدی...

بی قرارت چو شدم رفتی و یارم نشدیشادی خاطرِ اندوه گزارم نشدیت...

ساخت خودم 🥹 چون اخبار جدیدی منتشر نشد و ما باید منتظر رفتن س...

تتلو نماز میخونه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط