در باران که به خانه برمی‌گردی،

در باران که به خانه برمی‌گردی،
از صاعقه‌ها نترس!
آن‌ها صاعقه نیستند
فلاش‌های دوربینِ خداوندند
که دائم در حال عکس گرفتن از توست!

فردا که از خانه بیرون بیایی
باران بند آمده است
و تصویرت در چال‌آب‌های کوچکِ خیابان
انعکاسِ تاج محل را 
در حوضِ مرمرش کم‌رنگ می‌کند...

تو عابری عادی 
در خیابان پاییز نیستی!
فرشته‌ای هستی که بال‌هایش را
پشتِ مانتویی سیاه پنهان می‌کند
و مقنعه‌اش معبدِ اینکاست
که خورشید را در خود دارد!

تعجبی ندارد اگر عابران دیگر 
این همه را نمی‌بینند،
طعمِ عسل را باید از زنبور کارگری پرسید
که برای به دوش کشیدن شهد
کیلومترها راه را
از گلی به گلی پر زده باشد...

من زنبورِ کندویی بودم
که تو را
از آن دزدیدند

یغما گلرویی
دیدگاه ها (۱)

سرزمین عجایبه اینجادست هامو بگیر آلیسم

فارسی، شکر زهر آلودی ست...شیرین قرن بیست و یکمکه فرهاد را مه...

بوس‌ تاول‌ِ دست‌ِ کارگرها رُببوس‌ شعله‌ی‌ هر نگاه‌ِ بیدارُبر...

کلام / صدا: یغما گلروییملودی / تنظیم: اشکان دباغ / خشایار جو...

«در باران»در باران که به خانه برمی‌گردی،از صاعقه‌ها نترس!آن‌...

ترانه زیرخاکی بانوعهدیه

قبول دارید اهنگهای زمان ما دهه شصتیا توی یه لول و فضای دیگه...

چیزی درست نمیشه با ببخشید ◄°l||l° لایک و ؋ـالو یاבت نرـہ ب...

نه این برخورد دوگانه نیست !بلکه استفاده از سیاست چماق و هویج...

به یاد اونروزیکه صدای آواز ایران برای همیشه خاموش شد..😢🖤#های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط