♡رمان جاذبه ی چشمات ♡پارت ۱۱♡

♡رمان جاذبه ی چشمات ♡پارت ۱۱♡
پرهام :باشه آروم باش من میرسونتت
_لازم نکرده خودم پیاده میرم
پرهام :اخه تو با این حالت مرده میرسی خونه
با اخم نگاش کردم و گفت :خواعش میکنم
منم به اجبار قبول کردم چون چاره ی دیگه ایی نداشتم
سوار ماشین شدیم ...اووووو بچه کم نیاورده رسما شیشه عطر رو تو ماشین خوبی کرده
پرهام :خب کجا بریم
سر قبر کجا دیگه خونه اخ وایی اون که آدرس نداره
آدرس رو بهش دادم حرکت کرد گوشیش زنگ خورد
پرهام :بله زنگ زدن خدا میدونه چی شده
منظورش خواهر و برادرش بودن
که یهو پرهام گفت :به سلام شیطونای فضول خوبید
بعد دو دیقه
پرهام :چی چیشده چیکار کردید
شرو کرد دادن زدن که نیاید طرفم بیاید مستقیم تحویل پلیس میدمتون
خیلی دوس داشتم بدونم چیا میگن کاش میذاشت رو اسپیکر
اه بیتا به تو چه فضول مردمی مگه
بیخیال پرهام و داد زدنش شدم و داشتم خیابونارو میدیدم که جلو مو دیدم داشتیم میرفتیم توی ماشین جیغ زدم ولی صدام تو دادای پرهام گم شد
و یهو فرمون رو کشیدم و جیغ زدم که پرهام به خودش اومد
گوشی از دستش افتاد و صدای
پریا :الو داداش چیزی شده
اتفاقیافتاد
خوبی
داداش
پرهام :بخیر گذشت بعدا حساب تو و اون پیامو میرسم خدافظ
پرهام :خوبی
_اهوم خوبم
پرهام :ببخشید این دوتا حواسم رو پرت کردن
_اشکال نداره الان حواستو بزار
رسیدم دم خونه و تشکر کردم و از پله ها داشتم میرفتم بالا چه روز گندی اون مامانم این از این تصادف خداروشکر بخیر گذشت
درو باز کردم که .............

چطورع نظر بدید ؟
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱۱پرهام :باشه آروم من میرسونمت __لازم نکرده خودم پیاده ...

ادامه پارت ۱۱ یهو فرمون رو کشیدم که پرهام به خودش اومد و گوش...

♡رمان جاذبه ی چشمات ☆پارت ۱۰ ☆دوتامون بلند شدیم و نگاه به لب...

رمان جاذبه ی چشمات ♡پارت ۹ با التماس نگاهش میکردم و ازش میخو...

آیا هر عشقی از نفرت شروع می شود?

otagh baghli part 12 بعد این که رفت منم دیگه نشستم پشت فرمون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط