دلی ز من دگر نبودبه سمت تو سفرکنم

دلی ز من دگر نبود،به سمت تو سفرکنم
نگاه عاشقی نبود،به سوی تو نظر کنم
غبار مه گرفته ایست،بر این عبور غصه ها
دلی به یاد من نبود،به خاطرش خطر کنم
تمام لحظه های دل،ز رفتنت چه مبهمند
صدای منتظر نبود،که یاد تو خبر کنم
طلوع باور دلم،به سمت سختی غروب
امید و باوری نبود،ز غصه ها حذر کنم
تمام مطلع دلم،پر از حضور یاد توست
دلت برای من نبود،به نام تو به سر کنم
کنار باغ یادتو،چه شاعرانه میشود
سبد سبدترانه را،به یاد تو به بر کنم
چه خوش خیال و ساده است،دل پر از غمین من
هوای همدلی نبود،که بر دلت اثر کنم
دیدگاه ها (۱۳)

شب آمد با تمامِ غربت خویشمن و این آسمانِ حسرت خویشز پشتِ تیر...

عزیزم داد از این افسون چشمتکه دنیایی شده دلخون چشمتدمار از ق...

کوچه های آشنایی،فرصت زیبای مادستهای مهربانی،همدم رویای مامن ...

جدایی سهم دستان ما بودروزگار ما فراق باران را خوب میداند...ن...

قاصدک سوز نفس را تو میدانی

#دوستت_دارم و دانم که تویی دشمن جانماز چه با دشمن جانم شده‌ا...

عشق پرمشغله : پارت دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط