الهےبمیرم

الهےبمیرم
براےخودم که در عشق دیدم
فناےخودم
شدم سنگ صبور غم دیگران
فراموش شد ماجراے خودم
چنان سوختم در هواےهمه
که خاکسترم از براےخودم
ز هر پرده اےشور دل بشنوم
نشد بشنود دل نواےخودم
به ناشکرےروز وصل نگار
شده شام هجران جزاےخودم
ز عمق نگاهم در آیینه ها
تو گویےکه گم شد
صداےخودم
الهےبمیرم
براے خودم
دیدگاه ها (۱)

•کاش میشدآدمے، گاهے فقط گاهےبه اندازه نیاز بمیردبعد بلند شود...

فرد قوےکسے نیست که هرگز گریه نمےکندفرد قوےکسے استکه گریه مےک...

خودم با خودم آشتی می کنمخودم با خودم هی به هم می زنممن اونقد...

این روزها حوصله ام سر میروداز بعضےآدم ها و بعضےچیزهااز حرفها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط