عارف و شيخي با هم در سفر بودند .

عارف و شيخي با هم در سفر بودند .
درراه به رودي رسيدند و دختري جوان و زيبا روي را ديدند که در ميان امواج خروشان رود گرفتار آمده بود ...
دخترک با ديدن ايشان طلب کمک نمود !!
عارف بي درنگ به آب زد و او را بر روي دستان خود گرفت و به آنسوي رودخانه برد ....
دخترک سپاس گفت و به راه خود رفت و عارف و شيخ هم به راه خود ادامه دادند .
ساعاتي گذشت و شيخ لب به سخن گشود و به عارف چنين گفت :
اي همسفر بر ما روا نباشد که دست بر بدن نامحرم زنيم ، تو را توبه واجب است ...
عارف متعجب گشت و در انديشه فرو رفت
و بعد از لحظه اي شيخ را چنين گفت :
اي شيخ !!
من دخترک را همان هنگام که از رود گذشتيم به زمين نهاده و رها نمودم !!!
" در عجبم او هنوز در دستان ذهن بيمار تو اسير است ،

او را بنه و خود را رها ساز " .....!
دیدگاه ها (۱)

خودم 3

..

ﺑﺎ ﭼﺮﺍﻏﯽ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﮔﺸﺘﻢ ﻭﮔﺸﺘﻢ ﺩﺭ ﺷﻬﺮﻫﯿﭻ ﮐﺲ ... ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﻪ ...

...

امیدوارم دست کاریش نکرده باشی♨️عراقچی: شروط ایران برای بازگش...

♨️اطلاعات ۲ میلیون و ۷۶۰ هزار کارمند پنتاگون هک شد🔹شبکۀ ای‌ب...

♨️رئیس سابق شاباک از نتانیاهو شکایت می‌کند🔹رئیس سابق سازمان ...

فقط لحظه شماری میکنم امریکا اسرائیل رو تنها بزاره بلایی سر ا...

📌 حمل ریلی چین به ایران ۱۰ برابر شد🔹 ظهوریان، عضو هیئت‌رئیسۀ...

🔺️ نگرانی جدی آمریکا از تهدیدهای ایران🔹 مارکو روبیو وزیر خار...

‏💢 عراقچی: پاسخ نهایی آمریکا به‌زودی اعلام می‌شود👤 وزیر امور...

قابل توجه عراقچی احمق که فکرمیکنهترامپ حرومزاده به مذاکره پا...

♦️‌وزیر دفاع مکزیک اعلام کرد ۸۰ درصد سلاحهای توقیف شده از کا...

هم عراقچی هم قالیباف آرزوی اینکه حسن روحانی رو رهبر کننبه گو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط