پارت ۱۰۸

پارت ۱۰۸

**از دید کیان **

* همینطور که داشتم میبردمش بهم نگاه کرد*

رزت : کیان

کیان : هوم؟

رزت : من یه شیطانم نه؟

کیان : کی همچین چیزی گفته؟

رزت : با توجه به کارهایی که کردم_

کیان : نترس چیزی نمیشه.... این عادیه اینطوری بشی..... منم وقتی تازه استیگما شده بودم یه نفرو کشتم

رزت : واقعا؟

کیان : آره.... هنوز هم بابتش ناراحتم ......

رزت : آها .... کالیکس کجاس؟

کیان : الان میاد... البته فکر کنم

رزت : هوف

* بردمش تو اتاقش *

کیان : یه خورده استراحت کن دیگه هم نگران نباش باشه؟

رزت : باشه

**از دید رزت **

* کیان همیشه آرومم میکنه *

رزت : ممنون کیان

کیان : من که کاری نکردم

رزت : یه چیزی

کیان : هوم؟

رزت: تو چرا جلومو نگرفتی؟

کیان : نمیدونم ....من دیگه باید برم... خداحافظ

رزت : باشه میبینمت

* بعد از اینکه رفت رفتم دوش گرفتم و خوابیدم *
دیدگاه ها (۸)

پارت ۱۰۸ * وقتی بیدار شدم اپیک تو اتاقم بود * اپیک : او ببخش...

پارت ۱۰۹رزت : بدششششکیان : ای خداااا خو بگو لطفااااارزت: من ...

پارت ۱۰۷ * ولی از جام تکون نخوردم گذاشتم هر کاری میخواد بکنه...

پارت ۱۰۶**از دید کیان **کیان : کسی از تو نخواسته حالمون رو ب...

پارت ۱۳۹پرش زمانی ///* الان دیگه تقریبا رسیده بودیم عمارت * ...

پارت ۱۴۷ * موهامو برام درست کرد *بلیا : ممنون &&&: مشکلی ندا...

پارت ۱۳۸رزت : تو هم حس خوبی نداری؟ کیان : اوهوم.... ولی تا ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط