خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت:«یادت می آید ت
خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت:«یادت می آید تو را با دو بال و دوپا آفریده بودم؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود. اما تو آسمان را ندیدی. راستی عزیزم، بال هایت را کجا جا گذاشتی؟»
انسان دست بر شانه ی شانه هایش گذاشت و جای خالیِ چیزی را احساس کرد. آن وقت رو به خدا کرد و گریست...
انسان دست بر شانه ی شانه هایش گذاشت و جای خالیِ چیزی را احساس کرد. آن وقت رو به خدا کرد و گریست...
- ۲.۳k
- ۲۹ بهمن ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط