در غربت شهر آشنایم “تو” شدی

در غربت شهر آشنایم “تو” شدی
هر کوچه قدم قدم هوایم “تو” شدی

این کافه هنوز هم تنش میخارد
عطر همه ى دوسيب هایم “تو” شدی
دیدگاه ها (۰)

تو چیزی نمی دونی از حال مناز احساس این‌ مرد خودباختهیه جوری ...

لبخند بزن دو چشم بارانی راتجویز کنی نگاه درمانی رایک شعله بخ...

تا کی به انتظار قیامت توان نشستبرخیز تا هزار قیامت به پا كنى...

آسان و سختِ عشق، سوا كردنى نبود!ما نيز مهر و قهر تو در هم خر...

تو باعث شدی از این شهر متنفر بشم:)

نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برایت می‌نویسم:در عصر های ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط