زندگے وقتِ ڪمے بود و نمےدانستیم !

زندگے وقتِ ڪمے بود و نمےدانستیم !
همہ ےِ عمر دمے بود و نمےدانستیم !

حسرتِ رد شدنِ ثانیہ هاےِ ڪوچڪ ...
فرصتِ مغتنمے بود و نمےدانستیم !

تشنہ لب، عمر بہ سر رفت و بہ قولِ سهراب ...
آب در یڪ قدمے بود و نمےدانستیم !
دیدگاه ها (۱)

"چه کسی میداند؟؟؟که تو در پیله ی تنهایی خود،تنهایی!!چه کسی م...

زندگی کوتاه استفرصت ها رفتنیحسرت ها ماندنیبه بهترین شکل باید...

«زندگیِ ما، این روزها، درست شبیه همان یخ‌فروشِ قصه‌هاست؛همه ...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۳جونگوک عکس را از سامان گرفت و ب...

سناریووو

#کپشن

مرغ دلم در حـــرم قم نشست روی لب از شوق تبسم نشست رد شدم ا...

معاملهp25جونگ‌کوک هنوز سرش روی بازوی تهیونگ بود. چند لحظه به...

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…خانه‌های حیاط‌دار، دیواره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط