شب این سر گیسوی ندارد که تو داری

شب این سر گیسوی ندارد که تو داری

آغوش گل این بوی ندارد که تو داری


شب این سر گیسوی ندارد که تو داری

آغوش گل این بوی ندارد که تو داری


نرگس که فریبد دل صاحبنظران را

این چشم سخنگوی ندارد که تو داری


نیلوفر سیراب که افشانده سر زلف

این خرمن گیسوی ندارد که تو داری


پروانه که هر دم ز گلی بوسه رباید

این طبع هوس جوی ندارد که تو داری


غیر از دل جان سخت رهی کز تو نیازرد

کس طاقت این خوی ندارد که تو دارینرگس که فریبد دل صاحبنظران را

این چشم سخنگوی ندارد که تو داری


نیلوفر سیراب که افشانده سر زلف

این خرمن گیسوی ندارد که تو داری


پروانه که هر دم ز گلی بوسه رباید

این طبع هوس جوی ندارد که تو داری


غیر از دل جان سخت رهی کز تو نیازرد

کس طاقت این خوی ندارد که تو داری
دیدگاه ها (۳)

این روسری آشفته یک موی بلند استآشفتگی موی تو دیوانه کننده ست...

ﻓﮑﺮ ﮐﻦ ﻣﻮﯼ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺑﺎﺩ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪﺟﺎﺩﻩ ﻭ ﻣﻨﻈﺮﻩ ﻭ ﻧﻢ ﻧﻢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑ...

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادمناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادممی...

عروسانه بر شد بران جلوه‌گاهپرندی سیه بسته بر گرد ماهبرآموده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط