وانشات چندپارتی یونگی
وانشات چندپارتی یونگی
پارت ۳ ( پارت آخر )
............................................................
*صبح*
تو با درد توی بغل یونگی پاشدی دردت از دیشب بدتر شده بود و به علاوه ی اینکه نمیتونستی درست راه بری و تا خواستی بلند شی درد بدی احساس کردی و یونگی کم کم چشماش رو باز کرد و دید تو میخوای بلند شی اما نمیتونی سریع بلند شد و براید استایل بغلت کرد و تا دم دستشویی بردت و تو بزور از بغلش اومدی بیرون و در دستشویی رو باز کردی و رفتی توی دستشویی و دیدی که پریود شدی و در کابینت کوچولویی که زیر روشویی بود رو باز کردی و دیدی توی اون پد نیست و یونگی رو صدا زدی و گفتی : یونگیا م....میشه بری از توی کمد برام پد بیاری ؟
یونگی هم گفت: الان میارم !
و رفت برات آورد و لای در رو باز کرد و بهت داد و تو هم یه مرسی آروم گفتی و بعد کاراتو رو کردی و از دستشویی اومدی بیرون و یونگی بلافاصله دوباره بغلت کرد و گذاشتت روی تخت و رفت یه سوپ سبک درست کرد و برات آورد و تو هم مود لوس بودنت فعال شده بود و یونگی هم این مدل تو رو خیلی دوست داشت و بعد از خوردن سوپ یونگی دوباره بغلت کرد و تو آروم گفتی : بابایی اگه تا الان نبودی من مرده بودم !
( تو بعضی روزا به یونگی میگفتی بابایی یا بابا )
یونگی گفت : پس هیچ وقت از پیشت نمیرم تا نمیری !
بعد تو آروم خندیدی و کم کم دل دردت بهتر شد و کم کم چشمات گرم شد و توی بغل یونگی با خواب فرو رفتی !
. پایان .
پارت ۳ ( پارت آخر )
............................................................
*صبح*
تو با درد توی بغل یونگی پاشدی دردت از دیشب بدتر شده بود و به علاوه ی اینکه نمیتونستی درست راه بری و تا خواستی بلند شی درد بدی احساس کردی و یونگی کم کم چشماش رو باز کرد و دید تو میخوای بلند شی اما نمیتونی سریع بلند شد و براید استایل بغلت کرد و تا دم دستشویی بردت و تو بزور از بغلش اومدی بیرون و در دستشویی رو باز کردی و رفتی توی دستشویی و دیدی که پریود شدی و در کابینت کوچولویی که زیر روشویی بود رو باز کردی و دیدی توی اون پد نیست و یونگی رو صدا زدی و گفتی : یونگیا م....میشه بری از توی کمد برام پد بیاری ؟
یونگی هم گفت: الان میارم !
و رفت برات آورد و لای در رو باز کرد و بهت داد و تو هم یه مرسی آروم گفتی و بعد کاراتو رو کردی و از دستشویی اومدی بیرون و یونگی بلافاصله دوباره بغلت کرد و گذاشتت روی تخت و رفت یه سوپ سبک درست کرد و برات آورد و تو هم مود لوس بودنت فعال شده بود و یونگی هم این مدل تو رو خیلی دوست داشت و بعد از خوردن سوپ یونگی دوباره بغلت کرد و تو آروم گفتی : بابایی اگه تا الان نبودی من مرده بودم !
( تو بعضی روزا به یونگی میگفتی بابایی یا بابا )
یونگی گفت : پس هیچ وقت از پیشت نمیرم تا نمیری !
بعد تو آروم خندیدی و کم کم دل دردت بهتر شد و کم کم چشمات گرم شد و توی بغل یونگی با خواب فرو رفتی !
. پایان .
- ۱۷.۹k
- ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط