بوی رفتن می دهد با من مدارا کردنت

بوی رفتن می دهد با من مدارا کردنت
سخت دلتنگم برای اخم و دعوا کردنت
عطر خوبی می زنی از در که بیرون می روی
دلخورم از این همه خود را فریبا کردنت
گفتم آیا خسته ای از زندگانی پیش من؟
سخت رنجیدم من از اینگونه حاشا کردنت
گفتمت میل سفر دارم تو گفتی صبر کن
خسته ام، دلخسته از امروز و فردا کردنت
می شنیدم دیشب آن لحن پر از افسوس را
صورت گریان و آن آه و دریغا کردنت
می هراسم از نگاه خیره تو سمت در
رنگ حسرت دارد آخر این تماشا کردنت
با زبان بی زبانی حرف خود را گفته ای
می روم دیگر نمی خواهم مدارا کردنت
دیدگاه ها (۴۲)

جمعه و شنبه ندارد دل من رفته به بادبی تو از یک یک روزای خدا ...

عشق با اینکه کمی سرخوش و سهل انگار استوقت یادآوری خاطره ها ه...

"تا تو رفتی پایِ شعرم مملو از واریس شد"پای بر رفتن نهادی و ک...

دلتنگ شده بعدِ تو باز این دل سادهای‌عشقِ‌ تو بر جامِ دلم ساغ...

جونگکوک با تکان داد سرش تعیید کرد و وارد اتاقش شد با گام آرا...

سناریو چند پارتی بلولاااک

جونگکوک مثل آتشفشانی که فوران کرده باشد آوا را رها کرد و با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط