گزارش کردن فقط نشون دهنده ی عقده ی شماست دوست عزیز

گزارش کردن فقط نشون دهنده ی عقده ی شماست دوست عزیز!
چندپارتی:وقتی واست قلدری میکردن و...pt¹

صدای قدم هاش تو کل مدرسه پیچید..تمام دختر ها برگشتن سمتش..با دیدنش قند تو دل همشون آب شد!..همه راجع به اون حرف میزدن..صدای در گوشی حرف زدن تک تک دختر ها و پسر ها رو به وضوح می‌شنید ..دختر های خیلی زیادی دورش بودن..و خیلی از پسر هاهم به اون حسودیشون میشد...همشون زیبا بودن ولی تهیونگ حتی اون هارو نمی‌دید.. از نظر اون فقط یه نفر بود که از همه ی دختر ها زیبا تر بود..هم باطنی هم ظاهری!
اون فقط چشماش یه نفر رو میدید نه هیچکس دیگه...
با چشماش دنبال اون یه نفر گشت..بعد از چند ثانیه پرنسسشو دم کلاس دید..لبخندی زد و به سمتش رفت که یه نفر جلوش وایساد:"سلام تهیونگ شی!"
لبخندش محو شد...هوفی از سر کلافگی کشید..لیا(کمبود اسمم) یکی از اون دختر هایی بود که تمام تلاششو میکرد تا به تهیونگ برسه ولی گویا موفق نبود..لیا و‌ دار و دستش پیکمی ترین های مدرسه بودن و تقریبا با تمام پسر های مدرسه بودن!
تهیونگ کلافه گفت:"کارتو بگو لیا"
"ببینم تو.."
دستشو برد به سمت کروات تهیونگ:''یکم..وقت داری؟مثلا امروز عصر..با بچه ها میخوایم بریم بار یکمی مست کنیم...گفتم شاید تو.."
"من وقت ندارم..علاقه ای هم به اومدن توی اون فضای کثیف ندارم!"
"اوه خیلی بد شد..ولی شاید یک روز دیگه بشه نه؟؟یا حتی بعد مدرسه هم میتونیم همو ببینیم"
"نه من وقت ندارم...الانم میخوام برم الان کلاس شروع میشه!"
دستشو کشید اونور و بدو بدو به سمت دختر مورد علاقش که دم کلاس داشت خودشو تو آینه کوچیکی که دستش بود میدید و موهاشو مرتب میکرد‌...سریع به سمتش رفت و دوباره لبخند رو لبش اومد..هه سو با دیدن تهیونگ آینشو بست و گذاشت تو کیفش و بهم سلام کردن..تهیونگ هر وقت اونو میدید اول بغلش میکرد و سرشو تو های دختر میبرد تا عطر موهاش بو کنه..الانم همین کارو کرد...دخترک لبخندی زد و با خنده گفت:"هی تهیونگ..نکنه میخوای دخترا منو بکشن؟؟"
"اونا هیچکدوم به پای تو نمیرسن."
البته...شاید هه سو این حرفو به شوخی نزده بودش!
همونطور که تهیونگ هه سو رو بغل کرده بود محکم تو بغلش فشردش و همین باعث لرز تن هه سو شد.."آخ*بلند*"
هه سو تهیونگ رو پس زد و تهیونگ نگران شد:"چیشده؟؟ حالت خوبه؟؟"
دختر لبخند مصنوعی ای زد:"آره خوبم فقط‌ یکم زیادی فشارم دادی ته ته.."
"قبلا با این موضوع مشکلی نداشتی...هه سو چیزی هست که..."
موهای دختر رو پشت گوشش داد و ادامه ی حرفش با دیدن زخم کنار گوش دختر یادش رفت:"وایسا ببینم..این دیگه چیهه؟"
هه سو دستپاچگیش رو پنهون کرد:"هی..هیچی عزیزم چیز خاصی نیست"
"چی چیو چیز خاصی نیست؟؟ هه سو چیو داری ازم مخفی میکنی تو؟؟"
"گفتم که چیزی نیست من خودمم نمیدونم کی اینجوری شد..خوب میشه.."
"امیدوارم دروغ نگی...میدونی که‌من چقدر از دروغ متنفرم؟!"
"دروغ نمیگم..به جون خودم..توهم نگران نباش دیگه!"
دستاشو دور صورت تهیونگ قاب کرد و تهیونگ دستشو گرفت و لبخند زد و آهی کشید:"امیدوارم..امیدوارم.."
این صحنه باعث حرصی شدن تمام دختر های مدرسه و مخصوصا لیا و دار و دستش میشد...لیا با حرص از دور با صدای اروم گفت:"نشونت میدم..نشونت میدم دختر کوچولوی کثیف!"
و لبخند‌شیطانی ای زد..زنگ‌ خورد و‌ همه رفتن سر کلاسشون..توی کلاس هه سو کنار تهیونگ میشست..توی تمام کلاس نگاه های لیا رو روی خودش حس میکرد...ولی سعی میکرد که اهمیت نده..معمولا تهیونگ توی تمام کلاس ها دست هه سو رو میگرفت و نوازش میکرد..عشق تهیونگ به اون دختر خیلی زیاد تر از چیزی بود که دیگران فکر میکردن..همین باعث سوختگی ی همه میشد!
ادامه دارد...
نظرتون با ارزش و محترمه اگر محترمانه بیان بشه
اگر فکر میکنید فیک مشکلی داره و من قوانینی رو نقض کردم اشکالی نداره میتونید تو کامنت و یا پی وی بنده بگید تا مشکل حل شه
دیدگاه ها (۳)

چندپارتی:وقتی برات قلدری میکردن و...pt²بالاخره زنگ اخر به صد...

وقتی واست قلدری میکردن و...pt³ترس کل وجودشو فرا گرفت!چندتا د...

چندپارتی:وقتی حامله بودی و بهت خیانت میکنه و...pt⁴(end)در ات...

چندپارتی:وقتی حامله بودی و بهت خیانت میکنه و...pt³ جونگ کوک:...

برای پیدا کردن بقیه ی پارت ها کمی داخل پیج برید بالا تر چندپ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط