ای نازنین ای نازنین درآینه ما را ببین

ای نازنین ای نازنین درآینه ما را ببین
از شرم این صد چهره ها در آینه افتاده چین

از تندباد حادثه گفتی که جان دربرده ایم
اما چه جان دربردنی دیریست که در خود مرده ایم

اینجا به جز درد و دروغ همخانه ای با ما نبود
در غربت من مثل من هرگز کسی تنها نبود

عشق و شعور و اعتقاد کالای بازار کساد
سوداگران در شکل دوست بر نارفیقان شرم باد

هجرت سرابی بود و بس خوابی که تعبیری نداشت
هرکس که روزی یار بود اینجا مرا تنها گذاشت

من با تو گریه کرده ام درسوگ همراهان خویش
آنانکه عاشق مانده اند در خانه بر بیمان خویش

ای مثل من در خود اسیر لیلای من با من بمیر
تنها به یمن مرگ ما این قصه می ماند به جا
دیدگاه ها (۳)

خیالت دلبرا نازنین یاراچراغان می کند خانه ما راشبانگاهان که ...

دوست دارم جستجــو در جنگل موی تو رااز خدا چیزی نمی خواهم به ...

عشق من منو صدا کن منو از خودم رها کنتو اجاق مرده دل آتشی تاز...

اگر از کمند عشقت بروم کجا گریزمکه خلاص، بی تو بند است و حیات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط