(Just a game?)
(Just a game?)
Part14
الان تقریبا دو ماه گذشته و خیلی چیزا تغییر کرده
مامانم دیگه نیومد خونه گفت میخواد پیش مادربزرگم بمونه و خودم تنها زندگی میکنم
با جونگکوک رابطه م خوبه ولی یک هفتهای هست که ندیدمش بهش زنگ زدم میگفت که کار داره خب منم درکش میکنم
همه چی عادی بود نشسته بودم تو اکسپلور میچرخیدم که نوتیف پیامی برام اومد جنا بود
÷مایا خبرا به گوشت رسیده؟
+چه خبری؟
÷قراره به مناسبت سال آخریا جشن بگیرن
+اوه خبر نداشتم
÷آخر هفته جشنه وایی من صبر ندارم بیا بریم باهم لباس بخریم
خندهای به بامزه بودنش کردم
+باشه بریم
÷پس آماده شو امروز بریم
+اوکی
دیگه ساعت شش شده بود آماده شده بودم منتظر جنا بودم که اومد
به سمت پاساژ رفتیم لباسا نگاه میکردیم همینطور میچرخیدیم که جنا رفت داخل یه مغازه دنبالش رفتم لباسای قشنگی داشت که یه لباس چشممو گرفت لباسی بلند و از جنس ساتن سفید خیلی قشنگ بود لباس برداشتم پرو کردم واقعا بهم میومد جنا هم تایید کرد لباس خریدم جنا هم برای خودش یه لباس زرشکی مخمل خیلی قشنگ بود خرید داشتیم به اکسسوری ها نگاه میکردیم که چشمم به مغازه روبهرویی خورد
جونگکوک؟!
اون اونجا چیکار میکرد یه گردنبند دستش بود و خریدش یعنی برای منه؟
سمتش نرفتم برگشتم پیش جنا ذهنم درگیر بود اون گردنبند برای کیه ته دلم ذوق داشتم که شاید برای منه ولی یه حسی میگفت نه
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts
Part14
الان تقریبا دو ماه گذشته و خیلی چیزا تغییر کرده
مامانم دیگه نیومد خونه گفت میخواد پیش مادربزرگم بمونه و خودم تنها زندگی میکنم
با جونگکوک رابطه م خوبه ولی یک هفتهای هست که ندیدمش بهش زنگ زدم میگفت که کار داره خب منم درکش میکنم
همه چی عادی بود نشسته بودم تو اکسپلور میچرخیدم که نوتیف پیامی برام اومد جنا بود
÷مایا خبرا به گوشت رسیده؟
+چه خبری؟
÷قراره به مناسبت سال آخریا جشن بگیرن
+اوه خبر نداشتم
÷آخر هفته جشنه وایی من صبر ندارم بیا بریم باهم لباس بخریم
خندهای به بامزه بودنش کردم
+باشه بریم
÷پس آماده شو امروز بریم
+اوکی
دیگه ساعت شش شده بود آماده شده بودم منتظر جنا بودم که اومد
به سمت پاساژ رفتیم لباسا نگاه میکردیم همینطور میچرخیدیم که جنا رفت داخل یه مغازه دنبالش رفتم لباسای قشنگی داشت که یه لباس چشممو گرفت لباسی بلند و از جنس ساتن سفید خیلی قشنگ بود لباس برداشتم پرو کردم واقعا بهم میومد جنا هم تایید کرد لباس خریدم جنا هم برای خودش یه لباس زرشکی مخمل خیلی قشنگ بود خرید داشتیم به اکسسوری ها نگاه میکردیم که چشمم به مغازه روبهرویی خورد
جونگکوک؟!
اون اونجا چیکار میکرد یه گردنبند دستش بود و خریدش یعنی برای منه؟
سمتش نرفتم برگشتم پیش جنا ذهنم درگیر بود اون گردنبند برای کیه ته دلم ذوق داشتم که شاید برای منه ولی یه حسی میگفت نه
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts
- ۷۲۷
- ۰۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط