پارت ۱۲ فصل دوم

پارت ۱۲ فصل دوم

ات: بکهیون بگو دیگه کشتیم از نگرانی چیشده

بکهیون: راجب طرف تحقیق کردم

فلش بک به داخل کافه

ویو بکهیون

داشتیم با بابام حرف میزدیم که یدفعه یه دختره خوشکل خوش هیکل که میخورد ۱۹ یا ۲۰ سالش باشه رو دیدم از شدت زیباییش دهنم وا موند یه دختر با موهای حنایی چشمای مشکی و تیله ای کیوت و خوش هیکل بود دیدم رفت پیش دوستاش

کوک: هوی بکهیون پسره ی الدنگ

بکهیون: چی... عا..مم...بل..بله

کوک: ۲ ساعته دارم صدات میکنم چرا جواب نمیدی چلغوز

بکهیون: ببخشید حواسم نبود

کوک: چیه محو دختره شده بودی؟ خبریه(لبخند شیطون)

بکهیون: خب دختره خیلی ماهه😻

کوک: خب تحقیق کن ببین کیه اما بنظرم اول تحقیق کنی بهتر نیست؟ چون بری توی سایت بعد دیگه طرفو نخوای راه برگشتی نیستا!!

بکهیون: میگی یعنی باید باهاش ازدواج کنم؟

کوک: صد البته

بکهیون: اگه منو نه خواد چی؟

کوک: هی تو پسر جئون جونگکوکی ها معلومه که میخوادت اما اگرم نخواد مجبوره چاره دیگه ای نداره

بکهیون پوففف اوکی

پرش به زمان حال

بکهیون: بابا راجب اون دختره که تو کافه بود تو اون سایتی که گفتی تحقیق کردم

کوک: خب؟

بکهیون: بابا دختره ۱۴ سالشههه

کوک: ای لعنت بر جدو ابادت

ات: چی میگی کدوم دختره کدوم سایت؟

کوک: شازدتون از یه دختره توی کافه خوشش اومده بود برای اینکه بفهمه کیه رفته توی اون سایتی که اگه مافیا ها اسم یه نفرو بزنن باید باهاش ازدواج کنن همون سایتی که آخر سر به خاطرش منو تو مجبور شدیم باهم ازدواج کنیم

ات: چیییی؟؟ چی میگی پسره ی الدنگ آخه کی عاشق یه دختر ۱۴ساله شدی اخه شما مردای جئون چه خبرتونه عاشق زنای ۱۴ ساله میشید؟

بکهیون: اخه دختره لامصب انگار ۲۰ سالشه من از کجا میدونستم

کوک: حالا دختره کی هست

بکهیون: کیم نانسی ۱۴ سالشه باباش کارخونه اصلحه سازی داره

کوک: وایی بابای این برای ما هر سری جنس میفرسته دختر بزرگشم وقتی ۱۱ سالش بود سر قمار باخت دخترشو شوهر داد

ات: الهی در به در بشی آخه

لارا: یعنی الان باید بریم خواستگاری دختره؟

کوک: چاره دیگه ای نداریم

ات: پووففف

کوک: من برم با بابای طرف حرف بزنم

ات: باشه
دیدگاه ها (۱)

پارت⁸:))

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند( فصل ۳)

Do I love him, or do I hate him?p¹⁹دختر یه جوری پرید بغل جون...

بچه ها یه توضیحی درباره رمان باید بهتون بدم .خب خیلی هاتون ت...

𝗣𝗮𝗿𝘁𝟰-من میخوام همسره آیندم لیا باشه +چی ¥هوی جونگ کوک میفهم...

وصیت نامه پارت سومکوک. داشتم از تعجب شاخ در می آوردم ازدواج ...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱ات ویو مامانمینا زنگ زدن جواب دادم ات: سلامممممم. ا ب....

با صدای مامان کوک از خواب نازم بلند شدم دیدم هر چهارتامون رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط