پارت ۲
پارت ۲
یک هفته بعد_ساعت ۱۱ و ۳۸ دقیقه شب_جونگکوک:
یک هفته از استخدامم تو این کافه گذشته بود و راضی بودم.امروز هم مثل همیشه راس ساعت ۱۱ و نیم اون مشتری همیشگی با اون استایل خاص و شیکش که من گی رو جذب میکرد اومد و مثل همیشه قهوه سفارشداد.یجورایی من روش کراش زده بودم ولی خب کی قراره منی که نه خانواده و نه خونه دارم رو بپذیره؟،مسلماً هیچکس.امشب مثل همیشه داشتم قهوه اش رو میبردم که از شانس بدم پام پیچ خورد و هم خودم افتادم هم قهوه ریخت رو کت اقای کیم "تهیونگ".
یک هفته بعد_ساعت ۱۱ و ۳۸ دقیقه شب_جونگکوک:
یک هفته از استخدامم تو این کافه گذشته بود و راضی بودم.امروز هم مثل همیشه راس ساعت ۱۱ و نیم اون مشتری همیشگی با اون استایل خاص و شیکش که من گی رو جذب میکرد اومد و مثل همیشه قهوه سفارشداد.یجورایی من روش کراش زده بودم ولی خب کی قراره منی که نه خانواده و نه خونه دارم رو بپذیره؟،مسلماً هیچکس.امشب مثل همیشه داشتم قهوه اش رو میبردم که از شانس بدم پام پیچ خورد و هم خودم افتادم هم قهوه ریخت رو کت اقای کیم "تهیونگ".
- ۲۸۴
- ۲۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط