تتق ... که در زدی و دست های من وا شد

تتق ... که در زدی و دست های من وا شد
زمان به صفر رسید و چه زود فردا شد

سماور از هیجان قل گرفت بشکن زد
برای رقص سر میز استکان پا شد

همین که شانه به دستت رسید آینه جَست
همین که شانه زدی در اتاق غوغا شد

تو شانه می زدی و آبشار می شورید
شرابخانه ی چادر نمازت افشا شد

تمام پنجره ها مات روی آینه اند
که روبروی تو هر کس نشست رسوا شد

دلت گرفت که دیدی دو ماهی قرمز..
دلت بزرگ شد و تُنگ نیز دریا شد

قدم زدی لب قالی گرفت پایت را
تکاند سینه ی خود را و غنچه پیدا شد

بهار داخل این خانه قدعلم می کرد
کلاغ پر زد و گنجشک گفت: "حالا شد"

حضور گرم تو محسوس بود در خانه
که قد خانم یخچال از کمر تا شد

تو خواستی که ببوسی مرا معاذالله
میان چشم و لب و گونه هام دعوا شد

غزل به خط لبت آمد و سوالی شد
غزل به روی لبت تا رسید امضا شد

تمام قدرت مشکیِ کردگار چطور
درون دایره ی خال صورتت جا شد ؟؟
دیدگاه ها (۳)

عاشقانه های شبنم

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌و‌هفتم: شلیک---چاقو پرواز کرد.به سمتِ ه...

P⁷نگاهش کردم و گفتم: «تهیونگ، می‌خوایم بریم سر سفره‌ی ایرانی...

در انتظار دومین دیدار پارت ³و در نهایت موهای ابریشمی خود را ...

یک شب معمولیباران آرامی پشت پنجره می‌بارید.جونگ‌کوک روی مبل ...

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐بانو هان سال‌ها بود کنار یونا و برادر...

فیک جونگکوک خواب های واقعی

🧁 پارت بیست و سوم | آغازِ یک رؤیای مشترکیک ماه از خواستگاری ...

سناریو اوبیکاکا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط