جغرافیای قلبم

جغرافیای قلبم

سالیان دراز خط استوای عشق تو را کم داشت

آمدی و آب و هوای لطیف مدیترانه ء عشق را با

خود همپراه کردی...

گرمای هستی بخش استوای محبت بی مانندت

کوه یخ قطب دلم را آب کرد

و با هر بار ندیدنت از چشمانم نیاگارایی آفرید

تو ای چهار فصل عاشقی

مانند خورشید زرپوش هر روز با صبح در قلبم

طلوع کن ...

من هم دم غروب در مشرق آغوشت بخواب خواهم رفت...
دیدگاه ها (۴)

الهی ... داشته هایتان، چنان پر رنگ ﺷﻮﻧﺪ... که غم نداشت...

به دیدارم بیا هر شب،در این تنهایی ِ تنها و تاریک ِ خدا مانند...

تا نگه کردم به چشمانت،نمیدانم چه شدتا که دیدم روی خندانت،نمی...

عاشقت بودم ودیوانه حسابم کردیآشنابودم و بیگانه خطابم کردینقش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط