Part

Part18

تا رسیدم به شیشه ی روبه روی اتاق الیا نفس راحت کشیدم و یهو دیدم که چشمای خواهرم همونجا باز شد

-دکتر دکتر(با داد)

¤چی شده؟

-خو.ا.اهرم.م خوا.ه.ر.م اون به هوش اومده لطفا، لطفا بزارید برم و ببینمش

¤آروم باشید بزارید برم و ببینم چه اتفاقی افتاده و حال جسمی خواهرتون چطوره

----------پرش زمانی به بیست دقیقه بعد----------

(دکتر از اتاق اومد بیرون و گفت)

¤خوشحالم که میتونم این خبر رو بهتون بدم خواهرتون از کما بیرون اومده ولی ازتون خواهش  میکنم که فعلا بهش نگید که یک ماه توی کما بوده و هیچ خبری رو یهویی بهش ندید چون هر تنش کوچکی باعث میشه خواهرتون حالش بد بشه و تشنج بکنه

-بله متوجه شدم الان میتونم برم و ببینمش؟؟(با خوشحالی و هیجان)

¤بله

داشتم وارد اتاق الیا میشدم که یهو صدای تهیونگ رو پشت سرم شنیدم که داشت به یکی از پرستار ها میگفت

¥ببخشید خانم پرستار

◇بله

¥منم میتونم برم و ببینمشون؟

◇بله شما هم میتونید برید

ویو راوی

تا تالیا و تهیونگ اومدن که وارد اتاق بشن جفتشون دیدن کیت بغل جونگکوکه و دارن میان سمت اونا که باهاشون وارد اتاق بشن

وقتی اجازه ی جونگکوک رو گرفتن با جونگکوک و کیت وارد اتاق شدن

ویو تالیا

تا وارد اتاق شدیم سریع دوییدم سمت الیا

-آبجییییی(میدوعه سمت الیا)

(الیا تالیا رو با دستش کنار میزنه و به میز پر پاستیل خیره میشه)

+وای خدای من اینجا چرا اینقدر پر پاستیلهه

(تالیا میره داخل شوک)

ویو راوی

الیا سریع یکی از پاستیل هارو باز میکنه و یدونه برمی‌داره و میخوره و با دهن پر میگه

+ولی تالیا تو چرا شبیه معتادا شدی😂قیافت شبیه کساییه که هزار شبه نخوابیدن

(تهیونگ میخنده)

-ایشش

همون موقع کیت شروع میکنه به گریه کردن

$پیش پیش پیش آروم باش

-ای خدای من جونگکوک حتی یه بچه هم نمیتونی آروم نگه داری بدش به من(جونگکوک کیت رو به تالیا میده)

(نگاه الیا بین جونگکوک و تالیا میچرخه)

(علامت کیت:€)

€(به الیا نگاه میکنه)ا.ا.ا.الی.ال.الیی.الیا.

€خ.خا.خال.ه ال.یا خاله.الیا(با حالت بچگونه میگه)

+(جیغ میزنه)ت.تا.تالیا تو و ج.ج.جونگکوک کی ازدواجج کردین من فقط یادمه از اون جکس بی پدر تیر خوردم م.مگه م.من چند وق.ت وقت توی کما بودم ت.تو کی مادر ش.شدی؟؟

¥وای خدای من با اینکه یکماه بیهوش بودی ولی هنوز هم اینقدر انرژی داری

(الیا یهو شک بهش دست میده)

¥نه ا.ا.الیا

-(با مشت میزنه داخل دل تهیونگ)

$بچها بس کنید

$الیا ببین میدونم بهت شک وارد شده ولی لطفا به حرفام گوش کن

+(شروع میکنه به گریه کردن)یعنی ، یعنی چی یکماهه که من بیهوش بودم؟(با دستاش صورت خواهرش رو قاب میگیره)

-الیا بعد از اینکه جکس بهت شلیک کرد تو،تو رفتی داخل کما

+(الیا دستای تالیا رو پس میزنه و به دیوار زل میزنه و فقط اشک میریزه)

¥الیا.الیا بیا بهش فکر نکنیم حتما بعد یکماه گشنته چی دوست داری که برات بگیرم هان؟

-آره اره حق با تهیونگه غدای مورد علاقت نظرت چیه هان مثلا..(الیا حرفش رو قطع میکنه)

+چیز برگر

(همه می‌خندن به جز جونگکوک)

$وای خدای من بچها این دختر تازه از کما درومده ها اونوقت میخواین بهش چیز برگر بدید بنظرتون میزارن اصلا همچین چیزی بهش الان بدید اگه شما احمقید اون پزشک و پرستارای بیرون احمق نیستن

$الان من میرم یه غذای سالم از بیرون براش میگیرم چون صددرصد فکر نمیکنم دلش بخواد غذای بوفه بیمارستان رو بخوره

+وای جونگکوک تروخدا غذای بدمزه نگیر امیدوارم توش کرفس نباشه

$نترس برات غذای آسیایی‌ه سالم میگیرم

+ولی زود بیا من گشنمهه

(جونگکوک از اتاق خارج میشه)

-مرتیکه ضدحال الان میرم غذای سالم میگیرم برات میارم(ادای جونگکوک رو درمیاره)هوففف

¥هی من اینجا نشستما پشت سر رفیق من حرف نزن

-باورکن این حرفت چیزی رو عوض نمیکنه

+وای بچها بس کنید دیگه هوف

+راستی کی دوستی تو و جونگکوک اینقدر بد شد

¥وای راست میگی من یه عکس ازشون دارم بیا ببین(گوشیش رو روشن میکنه و یه عکس میخواست به الیا نشون بده)

-(گوشی رو از دست تهیونگ میکشه بیرون)

+مگه اون چه عکسیه؟؟

¥زمانی که تالیا خوابش میومد و ناراحت بود سر-

(تالیا جلوی دهنشو میگیره)

-عکس مهمی نیست آبجی

-تهیونگ میدونی اتاق الیا دوربین داره و منم میتونم برم و ویدیوی اون روز رو بیارم

¥چی منظورت چیه؟؟منظورت با کدوم روزه(یهو متوجه میشه تالیا کدوم روز رو میگه)تالیا بس کن
_
🌟ادامه داخل کامنتا🌟
دیدگاه ها (۱)

Part19$تالیا میدونم سوشی نمیخوری ولی نودل که میخوری نه؟ بیا ...

Part20ویو راوی دخترا با عصبانیت و بدون گفتن هیچ کلمه ای به س...

Part17قبل از اینکه بفهمم چه بلایی سر خواهرم اومده بیهوش شدمز...

Paet16فردا صبح با صدای اون دختر از توی فکرم پریدم بیرون نمید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط