{برادر خوانده}
{برادر خوانده}
part:22
"بالاخره بعد از بیست راند جونگکوک و ول کردن"
-ت..تهیونگ...
"تنها کلمه «تهیونگ» از دهانش بیرون اومد و بعد چشم هایش بسته شد و جز تاریکی چیزی ندید..."
≈یونگی مال خودمه!
*تهیونگ هم مال منه!
"اون دو مشروب میخوردن و میخندیدن غافل از اینکه تهیونگ ماجرا رو فهمیده و به جای خودش این گرگش بود که به سطح اومده بود..."
+میکشمشون!همشون و میکشم!(داد)
≠آروم باش تهیونگ...
+چطوری آروم باشم؟!!جونگکوک اونجاست و بهش تجا.وز شده آروم باشم!!!!
«فلش بک»
"جیمین با دلی شکسته و اشک هاش توی خیابون ها پرسه میزد که با ون مشکی رو به رو شد ، نور چشم هاش و اذیت میکرد که شخصی از ون پیاده شد و به سمتش اومد...با دیدن یونگی اشکاش بیشتر شد و خواست بره ولی یونگی اون و محکم بغلش کرد"
≠کجا بودی موچی؟میدونی چقدر نگران شدم؟میدونی داشتم بدون وجودت دیوونه میشدم؟
×برو پیش همون دختری که باهاش رابطه داشتی!!!
"هق هق هاش بیشتر شده بود و امگاش دل شکسته...یونگی که از حرف های جیمین سر در نمی آورد با تعجب بهش خیره شد"
≠راجب کدوم دختر حرف میزنی؟!
"گوشیش و درآورد و عکسی بهش نشون داد"
×مگه این تو نیستی عوضی!!
"یونگی عکس و دید و بلند زد زیر خنده..."
≠یعنی اینقدر خنگولی که متوجه این موضوع نشدی؟
×کدوم موضوع؟!
"یونگی با دستش به تتوی روی پیشونی مرد داخل عکس اشاره کرد"
≠من روی پیشونیم تتو دارم خنگول؟
"گریه های جیمین بند اومد و سرش و پایین انداخت"
×تقصیر من نیست!..اون زنه عکس و نشونم داد و منم هیچی نفهمیدم...
≠کدوم زنه؟
"همونی که من و جونگکوک و دزدید-جونگکوک!!!
«پایان فلش بک»
"تهیونگ رانندگی میکرد ، یونگی صندلی جلو نشسته بود و جیمین عقب ماشین نشسته بود و اشک میریخت"
×من تنهاش گذاشتم...(گریه)
≠چیزی نیست...پیداش میکنیم!
"تهیونگ با چشم های طلایی و سرعت بالایی که نفس هرکسی رو بند می آورد رانندگی میکرد"
...
"لونا سطل آبی روش ریخت ولی بازم بهوش نیومد"
*لعنتی...
≈چیکار کردی لونا...اگه مُرده باشه چی!!
*خفه شو!تو گفتی اینکار و بکنیم!
≈الان وقت اینجور چیزا نیس-
"حرفش با صدای شلیک گلوله ی داخل مغزش نصفه موند و روی زانو هاش فرود اومد...و لحظه ای بعد اون مُرده بود!"
*ت..ت..تهیونگ!!
+جونگکوکم کجاست هر.زه!!!
*آروم باش!!بهت میگم!
"تهیونگ تفنگ و روی سرش گذاشت ، لونا اون رو به سمت اتاقی برد که جونگکوک داخل بود"
*اون اونجاست!
"تهیونگ تیری داخل مغز اون خالی کرد و داخل اتاق دوید"
+جونگکوک!
~~~~~~~
ویکتور صحبت میکنه:چطور بود؟قشنگ بود؟یدونه لایک مهم نبود پس گذاشتم🤌
شرایط↓
لایک:۱۰۰
کامنت:۱۰۰
#فیک_تهکوک #تهیونگ #جونگکوک
part:22
"بالاخره بعد از بیست راند جونگکوک و ول کردن"
-ت..تهیونگ...
"تنها کلمه «تهیونگ» از دهانش بیرون اومد و بعد چشم هایش بسته شد و جز تاریکی چیزی ندید..."
≈یونگی مال خودمه!
*تهیونگ هم مال منه!
"اون دو مشروب میخوردن و میخندیدن غافل از اینکه تهیونگ ماجرا رو فهمیده و به جای خودش این گرگش بود که به سطح اومده بود..."
+میکشمشون!همشون و میکشم!(داد)
≠آروم باش تهیونگ...
+چطوری آروم باشم؟!!جونگکوک اونجاست و بهش تجا.وز شده آروم باشم!!!!
«فلش بک»
"جیمین با دلی شکسته و اشک هاش توی خیابون ها پرسه میزد که با ون مشکی رو به رو شد ، نور چشم هاش و اذیت میکرد که شخصی از ون پیاده شد و به سمتش اومد...با دیدن یونگی اشکاش بیشتر شد و خواست بره ولی یونگی اون و محکم بغلش کرد"
≠کجا بودی موچی؟میدونی چقدر نگران شدم؟میدونی داشتم بدون وجودت دیوونه میشدم؟
×برو پیش همون دختری که باهاش رابطه داشتی!!!
"هق هق هاش بیشتر شده بود و امگاش دل شکسته...یونگی که از حرف های جیمین سر در نمی آورد با تعجب بهش خیره شد"
≠راجب کدوم دختر حرف میزنی؟!
"گوشیش و درآورد و عکسی بهش نشون داد"
×مگه این تو نیستی عوضی!!
"یونگی عکس و دید و بلند زد زیر خنده..."
≠یعنی اینقدر خنگولی که متوجه این موضوع نشدی؟
×کدوم موضوع؟!
"یونگی با دستش به تتوی روی پیشونی مرد داخل عکس اشاره کرد"
≠من روی پیشونیم تتو دارم خنگول؟
"گریه های جیمین بند اومد و سرش و پایین انداخت"
×تقصیر من نیست!..اون زنه عکس و نشونم داد و منم هیچی نفهمیدم...
≠کدوم زنه؟
"همونی که من و جونگکوک و دزدید-جونگکوک!!!
«پایان فلش بک»
"تهیونگ رانندگی میکرد ، یونگی صندلی جلو نشسته بود و جیمین عقب ماشین نشسته بود و اشک میریخت"
×من تنهاش گذاشتم...(گریه)
≠چیزی نیست...پیداش میکنیم!
"تهیونگ با چشم های طلایی و سرعت بالایی که نفس هرکسی رو بند می آورد رانندگی میکرد"
...
"لونا سطل آبی روش ریخت ولی بازم بهوش نیومد"
*لعنتی...
≈چیکار کردی لونا...اگه مُرده باشه چی!!
*خفه شو!تو گفتی اینکار و بکنیم!
≈الان وقت اینجور چیزا نیس-
"حرفش با صدای شلیک گلوله ی داخل مغزش نصفه موند و روی زانو هاش فرود اومد...و لحظه ای بعد اون مُرده بود!"
*ت..ت..تهیونگ!!
+جونگکوکم کجاست هر.زه!!!
*آروم باش!!بهت میگم!
"تهیونگ تفنگ و روی سرش گذاشت ، لونا اون رو به سمت اتاقی برد که جونگکوک داخل بود"
*اون اونجاست!
"تهیونگ تیری داخل مغز اون خالی کرد و داخل اتاق دوید"
+جونگکوک!
~~~~~~~
ویکتور صحبت میکنه:چطور بود؟قشنگ بود؟یدونه لایک مهم نبود پس گذاشتم🤌
شرایط↓
لایک:۱۰۰
کامنت:۱۰۰
#فیک_تهکوک #تهیونگ #جونگکوک
- ۶.۸k
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط