یار، پاورچین شبی آمد دلم سوزاند و رفت

یار، پاورچین شبی آمد دلم سوزاند و رفت
در دلِ خاکسترش آلاله ای بنشاند ورفت

صبر را از دل ربود و بهر ویران کردنش
با نگاهی آن سیه چشم آتشی افشاند و رفت

گرد بادی بود و بی پروا به صحرای جنون
بیدِ پا بر جای را از شاخ و بن لرزاند و رفت

نامه های دوستت دارم، به زیر پا فکند
دفتر شعرِ مراهم بی وفا نا خواند و رفت

شرطِ دلداری شکست و قصدِ آزارِ دلم
مرغک بی آشیان را از قفس پرّاند و رفت

گرچه دل را برد یحیی! لیک دلشادم که یار
بویِ آن پیراهنش در خانه ام جا ماند و رفت
دیدگاه ها (۲)

قدم اهسته بردار ,زیر پایت یک دل استیک دل پر خون زما,افتاد...

بوی بهار می شنوم از صدای تو نازکتر از گل است گل ِ گونه های ت...

در کعبه ی چشمان تو چون شاخه نباتمهر روز به دنبـــــال دعای ع...

به یادت هست روزی که برای اولین بارمنگاهت کردم و آرام گفتم "د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط