دیریست دلم گرفته باران
دیریست دلم گرفته باران
اشکم که ز غم سر شسته باران
چندیست " اسیر دست اویم "
بر لوح دلم نوشته باران !
باران ! دل من چو راز دارد ،
از او طلب نیاز دارد ،
آن ماه سفر کرده ی دیروز ،
مرغیست خموش و ناز دارد ،
باران به دلم غمی نشسته
من بال و پرم . ولی شکسته !
باران مه من چه حال دارد ؟؟؟
این دل ز تو هم سوال دارد !
باران برمن ببار باران
از او خبری بیار باران
آه ای دل ناصبور ، صبری
آرام بمان ، قرار قدری . . .
اشکم که ز غم سر شسته باران
چندیست " اسیر دست اویم "
بر لوح دلم نوشته باران !
باران ! دل من چو راز دارد ،
از او طلب نیاز دارد ،
آن ماه سفر کرده ی دیروز ،
مرغیست خموش و ناز دارد ،
باران به دلم غمی نشسته
من بال و پرم . ولی شکسته !
باران مه من چه حال دارد ؟؟؟
این دل ز تو هم سوال دارد !
باران برمن ببار باران
از او خبری بیار باران
آه ای دل ناصبور ، صبری
آرام بمان ، قرار قدری . . .
- ۱.۶k
- ۲۰ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط