دیریست دلم گرفته باران

دیریست دلم گرفته باران


اشکم که ز غم سر شسته باران


چندیست " اسیر دست اویم "


بر لوح دلم نوشته باران !


باران ! دل من چو راز دارد ،


از او طلب نیاز دارد ،


آن ماه سفر کرده ی دیروز ،


مرغیست خموش و ناز دارد ،


باران به دلم غمی نشسته


من بال و پرم . ولی شکسته !


باران مه من چه حال دارد ؟؟؟


این دل ز تو هم سوال دارد !


باران برمن ببار باران


از او خبری بیار باران


آه ای دل ناصبور ، صبری


آرام بمان ، قرار قدری . . .
دیدگاه ها (۳)

آنقدر به شیشه زد تا من متوجهش شدمو پنجره را باز کردم و دستها...

دوباره تنها شده ام ،دوباره دلم هوای تو را کرده.خودکارم را از...

من برای تو مینویسم ! برایی تو که تنهایی هایم پر از یاد توست ...

سیگاری که باشی، " تلخ " طعم دلخواهت می شود . . . چای تلخ . ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط