بغض کردیم و حسودان جهان شاد شدند

بُغض کردیم و حسودان جهان شاد شدند
دلمان تنگ شد وُ قافیــه ها ریخت به هم
من که هرگز به تو نارو نزدم حضرتِ عشق!
پس چرا زندگیِ ساده ی ما ریخت به هم
دیدگاه ها (۱)

ساعتها رابگذارید بخوابند...! بیهوده زیستن را نیاز به شمردن ن...

گفت خیالت همیشه با من است و من...به خیالِ خودم هم حسودیم شد!

من از دور دست هاتو را آرزو کردمانتظار دارداما من به مُعجزها...

تو همه رازِ جهان ...! ریخته در چشمِ سیاهَت ....من همه ...؟مح...

sewastyca :عشق يعنی دير بيايد؛ زود برود و تو سالها با خاطر...

شاعری چیز قشنگی است خصوصا وقتی غزل از گوشه ی چشمان توا

تقدیم به حضرت دلدار:❤🌹❤خواستم عاشق بی‌نام‌ونشانت باشمنگرانم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط