#My_company_model
#My_company_model
پارت 25
ویو بینا
ساعت 8شب بود از روی مبل بلند شدمو و رفتم چمدونمو جمع کنم چندتا لباس راحتی و بیرونی اینا برداشتم لیپ گلاس و ضد افتاب و... برداشتم و چمدونمو آماده کردم.
زنگ ماریا زدم تا بیاد بریم بیرون.
+الو ماریاا
☆الو جونم
+کجای؟
☆خونه
+میای بریم بیرون
☆راههه باشهه اماده شو بیا رستوارن...(هرچی میخای)
+باشه حله
☆میبینمت
+باشه خداحافظ
گوشیو قطع کردم و اماده شدم ث رفتم رستوران یکم منتظر موندم که ماریا امد
☆چطورییی؟
+خوبم، تو چطوری
☆منم خوبم
گارسون رو صدا زدم امد.
+خببب چی بخوریمم؟
☆دو پرس دوکبوکی، دو پرس رامیون، نودل چینی. سوشی. و نوشیدنی
☆چخبرته میخای بترکی؟
☆ساکتت
+باشه بابا منو نخوری
☆(خنده)
بعد از یک ساعت غذامون رو اوردن.
رامیون تموم شد.
+راستی
☆جونم!؟
+عاااا... هیچی ولش
☆بگو دیگه
+ولش کن
☆(کاسه دوکبوکی رو از جلو بینا برداشت)
+چیکار میکنی؟
☆اگه نگی ندم بخوری
+اوف من میخام برم ژاپن یه هفته دیگه میام.
☆وااا چرااا؟؟ کی میری؟؟؟
+فردا صبح
☆چرااا اینقدر یهو؟؟ مشکوک میزنی جونکوک هم توی گروه کاری نوشته بود نمیتونه یه هفته بیاد شرکت رو میسپاره دست تهیونگ
+عه خبب نمیدونم والا بخدا (هول)
♡باشه باشه حالا بیااا مشروبببب بخوریمممم(ذوق-)
+باشه
دوکبوکی تموم شد.
یه قوطی مشروب تموم شد.
سوشی تموم شد.
سومین قوطی هم تموم شد.
☆هوهوهوهو چه امشب شب خوبیه زنگ بزنیدد شوهرمممم(مست)
( کل حرفاشون حالت مست بود)
+باریکلا شوهرت عه واااا من چرا طوطی شدمممم
☆منم منم منم شبیه مرغ شدمم
ماریا زنگ تهیونگ میزنه که بیاد دنبالش
&عااا ماریا چخبر اینجا
☆هیچژ فقط خوش گذرونی کردیممم
&بیا بریم
☆باشه
تهیونگ ماریا رو برد.
بینا هم بی هدف راه میرفت که خودشو جلو خونه جونکوک دید.
رفتو و در خونشو زد
_کی... عه بینا اینجا چی کار میکنی.
+عوا سلاممم تو چرا اینجاییی(خنده و مست)
_مست کردی؟
+شاید. نمیدونم. اره نه اره نه(خنده)
ویو جونکوک
وقتی مست میکنه همیشه اینقدر بامزه میشه حتا نمی تونست راه بره
براید استایل بغلش کردم و درو با پام بستم.
+چی کار میکنی (خنده)
_چقدر خوردی؟
+اممم سه تا قوطی یا شایدم ده تا قوطی
_واییی خدااا
رفتم گذاشتمش روی تختم خواستم برم که دستمو کشید
+نروووو
_چرا نرم؟
+میترسم
_(خنده)
کنارش دراز کشیدم و همین که چشاشو بست خوابید و منم دیگه چشمام گرم شد و خواب رفتم.
چطور شددد؟؟؟
شرط: 55لایک🦋
پارت 25
ویو بینا
ساعت 8شب بود از روی مبل بلند شدمو و رفتم چمدونمو جمع کنم چندتا لباس راحتی و بیرونی اینا برداشتم لیپ گلاس و ضد افتاب و... برداشتم و چمدونمو آماده کردم.
زنگ ماریا زدم تا بیاد بریم بیرون.
+الو ماریاا
☆الو جونم
+کجای؟
☆خونه
+میای بریم بیرون
☆راههه باشهه اماده شو بیا رستوارن...(هرچی میخای)
+باشه حله
☆میبینمت
+باشه خداحافظ
گوشیو قطع کردم و اماده شدم ث رفتم رستوران یکم منتظر موندم که ماریا امد
☆چطورییی؟
+خوبم، تو چطوری
☆منم خوبم
گارسون رو صدا زدم امد.
+خببب چی بخوریمم؟
☆دو پرس دوکبوکی، دو پرس رامیون، نودل چینی. سوشی. و نوشیدنی
☆چخبرته میخای بترکی؟
☆ساکتت
+باشه بابا منو نخوری
☆(خنده)
بعد از یک ساعت غذامون رو اوردن.
رامیون تموم شد.
+راستی
☆جونم!؟
+عاااا... هیچی ولش
☆بگو دیگه
+ولش کن
☆(کاسه دوکبوکی رو از جلو بینا برداشت)
+چیکار میکنی؟
☆اگه نگی ندم بخوری
+اوف من میخام برم ژاپن یه هفته دیگه میام.
☆وااا چرااا؟؟ کی میری؟؟؟
+فردا صبح
☆چرااا اینقدر یهو؟؟ مشکوک میزنی جونکوک هم توی گروه کاری نوشته بود نمیتونه یه هفته بیاد شرکت رو میسپاره دست تهیونگ
+عه خبب نمیدونم والا بخدا (هول)
♡باشه باشه حالا بیااا مشروبببب بخوریمممم(ذوق-)
+باشه
دوکبوکی تموم شد.
یه قوطی مشروب تموم شد.
سوشی تموم شد.
سومین قوطی هم تموم شد.
☆هوهوهوهو چه امشب شب خوبیه زنگ بزنیدد شوهرمممم(مست)
( کل حرفاشون حالت مست بود)
+باریکلا شوهرت عه واااا من چرا طوطی شدمممم
☆منم منم منم شبیه مرغ شدمم
ماریا زنگ تهیونگ میزنه که بیاد دنبالش
&عااا ماریا چخبر اینجا
☆هیچژ فقط خوش گذرونی کردیممم
&بیا بریم
☆باشه
تهیونگ ماریا رو برد.
بینا هم بی هدف راه میرفت که خودشو جلو خونه جونکوک دید.
رفتو و در خونشو زد
_کی... عه بینا اینجا چی کار میکنی.
+عوا سلاممم تو چرا اینجاییی(خنده و مست)
_مست کردی؟
+شاید. نمیدونم. اره نه اره نه(خنده)
ویو جونکوک
وقتی مست میکنه همیشه اینقدر بامزه میشه حتا نمی تونست راه بره
براید استایل بغلش کردم و درو با پام بستم.
+چی کار میکنی (خنده)
_چقدر خوردی؟
+اممم سه تا قوطی یا شایدم ده تا قوطی
_واییی خدااا
رفتم گذاشتمش روی تختم خواستم برم که دستمو کشید
+نروووو
_چرا نرم؟
+میترسم
_(خنده)
کنارش دراز کشیدم و همین که چشاشو بست خوابید و منم دیگه چشمام گرم شد و خواب رفتم.
چطور شددد؟؟؟
شرط: 55لایک🦋
- ۶۹۱
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط