در پیچ و خم غم گذرش خورد به دیوار

در پیچ و خم غم گذرش خورد به دیوار
رفت اوج بگیرد که پرش خورد به دیوار

بودند ملائِک همه در محضرش امّا
ابلیس لگد زد کمرش خورد به دیوار

تا خادمه را کرد صدایش همه با خود
گفتند که لابد پسرش خورد به دیوار

لرزید مدینه به خود از ناله ی زهرا
با او همه ی دور و برش خورد به دیوار

می خواست که سیلی نخورد صورتش امّا
یک مرتبه چرخید سرش خورد به دیوار

با دست در آن کوچه به دنبال علی گشت
انگار که با چشم تَرَش خورد به دیوار

ای کاش به جای تو مرا... روی لبش داشت
هرگاه که حیدر نظرش خورد به دیوار

از عرش خدا نوحه گر فاطمه گردید
تا دختر خیرالبشرش خورد به دیوار
دیدگاه ها (۱)

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁶...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~چند ثانیه سکوت مطلق روی خانه افتاد....

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت یازدهم: بازیِ سایه‌ها و تایم...

پارت ۵۱شبِ حراجی، عمارتِ کیم در سکوتی وهم‌آلود فرو رفته بود....

p31

پارت: 26 (بخش2) **زاویه دید: زین**فضای راهروی اصلیِ دبیرستان...

پارت : 19 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*یک ساعت بعد، استادیوم تقر...

چندپارتی تهیونگ

سادات بزرگوار ببخشید...در پیچ و خَم ِ غَم گذرش خورد به دیوار...

سادات ببخشندر پیچ و خَم ِ غَم گذرش خورد به دیوار ،،، *رفت او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط