بهم گفت اعتراف کن

بهم گفت اعتراف کن
گفتم میترسم بمیرم
گفت چرا
گفتم میترسم بمیرم مادرم بیاد بالا سرم
هی گریه کنه
دهنش خشک بشه
موهاش پریشون بشه صورت زیباش به هم بریزه
میترسم بمیرم پدرم بیاد بالا سرم
ببینم کمرش خم شده
با دستش هی میزنه تو سرش
میگه چشاتو وا کنم باباجان چشاتو وا کن عمر من
می ترسم بمیرم رفیقم بیاد بگه فلانی
این رسمش نبودا ما با هم قول و قرار داشتیم مشتی
ما دست رفاقت داده بودیم رفیق
گفت همین ؟
گفتم نه میترسم بمیرم
اونی که یه روزی ته نامردی رو کرده بود بیاد
اما جلو نیاد اون عقب وایسه بگه منو ببخش
و من دیگه نشه بهش بگم فلانی من تو رو همون روزی که رفتی بخشید

فقط نمیدونم چرا تهش آه کشیدم

فقط نمیدونم چرا دیگه یه روز خوشم ندیدم
ولی یادمه که بخشیدمت
اما اون هنوز با خودش حرف میزنه و بگه
کاش زودتر زنگ میزدم
کاش آدم بودم
کاش دلتو نشکسته بودم
اصلا کاش من جای تو رفته بودم
کاش من مرده بودم
میترسم بمیرم من هنوز با خیلیا کار دارم
هنوز چشای مادرمو دوست دارم
هنوز عمر پدرمم
میترسم بمیرم
دیدگاه ها (۵)

سناریو:مرگ پنهان/پارت⁹(نکته: اگه میخواید راحت تر شخصیت ها رو...

‌ ‌ ‌ ‌ᅠ‌ ‌ ‌ ︵֪⏜֪࣪︵⏜࣪ ꒰‌  ࣭🧋  ‌꒱ ࣪⏜֪࣪︵֪⏜֪࣪︵< نامᰰه ا᷎ی ᷉از ...

رمان جیهوپ قسمت هفتم

شب تولدم فصل 3پارت 8جونگ کوک: نچ ات: عا باز شروع شد کلی: خود...

پارت ۱ ویو ا.ت از خودم ، دانشگاهم و هم دانشگاهیام متنفر بودم...

professor Riddle, p36

پارت ۳۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط