عشق بی مقدمه

عشق بی مقدمه
آرتین ادامه داد
وای ینی هم اتاقیم تویی؟؟
-چرا سلینی کسو نفرستادی پیش من هان؟؟
-دسته من نیس که صاحب هتل اسمارو با اتاقاشون وارد کردن
-من با تو اینجا نمیمونمم
-فک کردی من میمونم؟؟از خداتم باشه...
چپ چپ نگاش کردم...
زود از اتاق میخواستم برم بیرون که ..برم اعتراض کنم....یهو دستمو گرفت آرتین
-کجا میری؟
-قبرستون میای؟؟؟...به توچه که من کجا میرم هان؟مگه وکیل وسیه منی؟..هرجا دوس داشتم میرم..میرم بگم اتاقمو عوض کنع
-‌نمیخوامم باشم..دختره ی پرو...اون تو سیستم وارد کرده کاری از دستت بر نمیاد...
به حرفش محل ندادمو تند از در رد شدم دکمه ی اسانسورو زدم...زود اومد رفتم لاوی...
به یه آقایی که روبه روی حسابداری بود گفتم
-سلام خسته نباشید ..ببخشید اقا من یه خواهشی داشتم اگه میشه...
-سلام ممنونم بفرمایید در خدمتم
-آقا میشه هم اتاقی منو عوض کنید...یا منو بفرستید تو یه اتاقه دیگه...
-معذرت میخوام خانومه محترم...ما کاری از دستمون بر نمیاد ..دیگه اتاقی خالی نیست..ما اسم های شمارو توی سیستم ثبت کردیم..اگه بخوایم عوض کنیم کله مدریت و حسابداری بهم میریزه..
دیگه امیدی نداشتم پشیمون شدم ...با ناراحتی گفتم
-باشه ممنون
-خواهش میکنم
رفتم سواره آسانسور شدم...رسیدم به طبقه ۸تم هوف ....درو زدم چون کارته درو نیاوردم
-کیه؟
-مهتابم باز کن
ارتین درو باز کرد....
-تونسی درستش کنی
-نه
نیشخند زد فقطو رفت سره جاش نشست...انگار لباساشو عوض کرده بود..
یه تیشرت سفید با یه کلمه ی انگلیسی...با شلوار راحتیه سفیدو سیاه...
وای خدا من پیشه این راحت نیسم که...
به درک خودش انگار نه انگار من توی اتاقم....پس منم خجالت نمیکشم..شالمو برداشتم...اصلا بهم نگاهم نکرد ...شونمو هم برداشتم...رفتم جلوی اینه موهامو باز کردم...وای خدا خیلی اذیتم میکرد تا باسنم بود....همینجور که موهام باز شد...ارتین چشش افتاد به موهامو...خیلی قشنگ داشت نگاه میکرد...
موهام لخت بود خیلی قشنگ به چهرم میومد...با کشه مو دوباره بستمش ...
خجالت میکشیدم مانتونو در بیارمم...
عه خو چه خجالتی اون خودش خواهر داره...
راسی از سحر بپرسم ببینم میدونه چنتا خواهر بردارن اینا اصن...ولی مطمئنم خواهر داره...خواهرم نداشته باشه..مادر که داره..
راحت مانتونو در آوردم ...اصلا بهم نگاهم نمیکرد..داشت با گوشیش ور میرفت
روی سختش دراز کشیده بود پاهاشم گذاشته بود روی هم...
منم ..حوصلم سررفته بود...زنگ زدم به بابا
-علو
-سلام بابا جونی
-سلام دختره گلم رسیدی؟پرواز خوب بود؟؟
-اره بابا رسیدم ...آره عالی بود زود رسیدیم..
-هتلش خوبه؟اذیت نمیشی که
-نه بابا خوبم نگران نباش...خیلی مجهزو خوبه...

-خب خداروشکر ..
-بابا زنگ زدم بهت خبر بدم رسیدم نگران نشی..من دیگه باید برم ..کاری نداری؟
-نه عزیزم مواظبه خودت باش
-توهم همینطور خدافظ بابایی
-خداحافظ
..گوشیو قط کردم ...آهنگ مورد علاقمو گذاشتم...خیلی آهنگای رپو ..اینجوری دوس داشتم که خوانندشم زیاد دیده نشده..ولی اهنگای زیادیو هم دوس دارم که...
خوانندش مشهوره
با هراهنگی میرقصیدمم..عادت داشتم..با این اهنگم که نگو همش نی نای نای میکنم
اسیره قلبم که میره قلبم...
واسهه تو واسه تو
میخندی آروم میمیره قلبم...
واسه توو واسه توو
ـ...
واسه تو همه دارو ندارمو میدم...
همه شبای بی قرارمو میدم...
حتی این قلبه بیچارمو میدم من...
واسه تو به هر دری که میشده زدم..
دلو هرچی که گفتی کوتاه اومدم...
باشه اصن تو خوبی ...بدم من
واسه توو واسه تو
بیماره تواممم...
من کناره توام..
قراره منی...
بی قراره تواممم..
قلبت دستمه..
خیلی وابستمه..
چی دیگه بخواممم....خب همین بسمه
و با من خوشی ..آخ تو با من خوشی..
میمیرم برات ...تو منو میکشی..
.....
دیگه حوصلم سررفته بود که یهو در صدا کرد..
من گفتم
-کیه؟
سحر گفت
-مهتاب ماییم ..درو باز کن
تا درو باز کردم همشون ریختن تو ...
اراد و سامیارو سلین و بهارو سحر گیج مارو نگاه میکردن...
آرتین پاشد اومد حلو
گفت چیشده؟
سحر گفت
-را..را..راستش ..می خوا ...خواستیم بریم لبه دریا...
بقیه زدن زیر خنده
سحر گفت
-عه چرا به من میخندید روانیا
...یهو چشمم به سامیارو اراد افتاد...
داشتن منو اسکن میمردن زوم مرده بودن...روی من..
اول از گردنم..بعد روی سینه هام به پایین...
یهو یادم افتاد چی تنمه...جالب بود برام ارتین حتی نگاهم به لباسام نکرد..بعد این عوضیا...
اومدم جلو همرو جمع کردم...
فرستادمشون بیرون...گفتم
-برید وایسید دمه در میخوام لباس عوض کنم...فقط میخواستم حرصه آرادو سامیارو در بیارم با سحر که دیگه با آرتین گرم نگیرنو..فکر کنن من ..جلو اون لباس عوض میکنم...
خودم از فکرم خحالت کشیدم..
صدا سحرو شنیدم که از پشته در داد زد..
-پس ارتین چی؟؟؟اونم بیرون کن
...
رفتم توی حموم لباسامو عوض کردم....
دیدگاه ها (۱۶)

شخصیت سحر در رمان

رمان عشق بی مقدمهمانتومو اوردم جلوی اینه...یه مانتوی زرشکی م...

رمان عشق بی مقدمهحق نداری یه کلمه دیگه دختر بودنمو مسخره کنی...

رمان عشق بی مقدمه👇 از یه نظرم میترسیدم بابا بفهمه که....اینا...

خودم درست کردم بنظرم خیلی قشنگ شدن💖💖نمیدونم چرا ولی یهو فاز ...

«یونگی ویو»داشتم تو گوشی می‌چرخیدم که یکی بهم آدرس جایی که آ...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 4«ویو ا.ت»کلیدو انداختم و وارد خونه شدم.لباسمو با ی...

پآرت⁷یونگی اومد تو اشپزخونه*نواهم درحال شستن ظرف*یونگی: چی م...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 196♡⁠。⁠)⁩با شیط...

پارت 13......................

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part25براش از نقشم توضی دادم و غر زدناشو گذاش...

۲پارتی از لینو درخواستی p1 ویو سوا یه ۲ روزی بود که لینو...

وقتی اون تو رو به سرپرستی میگیره و ...p20 $ حالا پاشو برو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط