عاشقانه‌ها ostadjjj 31523702

دیدگاه ها (۱)

خشکید چشمه‌های امیدی که داشتیم باران نمی‌گرفت... نه! باران ن...

كیفیّت عبور تو از من... من از تو... آه! اینگونه كاش سِیر شتا...

بین من و تو فاصله انداخت عاقبت تقدیر، از من و تو كه فرمان نم...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

«دیگر از مرگ نمی‌هراسم؛ خانه اصلی آنجاست»بابا...🖤🥀این روزها ...

روزگار...همبازی کودکان نشوچشم می گذاریلبخندی قایم می شود…گاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط